موزیک دهه 70

این وبلاگ جهت آشنایی با موسیقی سنتی و پاپ دهه 70 ایجاد گردیده است

موسیقی عامیانه در ایران؛ ترانه‌های دو رگه
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۸
 

شاخه‌ای از موسیقی عامیانه ایران معروف به موسیقی کوچه و بازار در سال‌های سی و چهل خورشیدی، تمایل به آمیزش با موسیقی غیر ایرانی، عمدتا موسیقی هندی و عربی، پیدا کرد.

سبب اصلی این تمایل را بی‌تردید باید در ایستایی موسیقی سنتی جستجو کرد که بی توجه به نیاز نسل جوان‌تر نوسازی و نوآوری را نمی‌پذیرفت. نیاز البته پرتوان‌تر از آن بود که با پرهیز و ممنوعیت از بین برود و با همه دشواری‌ها، دگرگونی‌هایی را، حتی در محدوده موسیقی سنتی پدید آورد.

آفرینش ترانه‌های کما بیش نوآورانه در آن سال‌ها برآیند این نیاز بود. ولی این ترانه‌ها نیز به سبب زبان رسمی و فاخری که داشتند، نمی‌توانستند مورد توجه همه مردم، به ویژه قشرهای فرودست جامعه قرار بگیرند.

از سوی دیگر موسیقی عامیانه نیز میدان عمل محدودی پیدا کرده بود و به رسانه‌های عمومی راه نداشت. در برابر، آن چه به صورت صفحه گرامافون از کشورهای همسایه می‌آمد، با ریتم‌های تند و تیزی که داشت، کنجکاوی و علاقه جوانان را به سوی خود می‌کشید. ترانه‌های عربی به دلیل ملودی‌های غمگنانه شبیه به موسیقی سنتی ولی با اجرای تاثیرگذار ارکسترهای بزرگ و ترانه‌های هندی با ریتم‌های ترکیبی پیچیده، در این میان دست بالا را داشتند.

گرایش جوانان به سوی موسیقی عربی و هندی بعضی از سازندگان موسیقی عامیانه را بر آن داشت که از عناصر این دو موسیقی به ویژه عربی برای ساخت و پرداخت ترانه‌ها استفاده کنند. گاه کلام فارسی را بر روی آهنگ‌های بیگانه می‌گذاشتند و در واقع آن‌ها را دوبله می‌کردند و گاه با تکیه بر ریتم‌ها و ملودی‌های بیگانه، ترانه‌هایی شبیه، پدید می‌آوردند.

مهم‌ترین خریداران این گونه ترانه‌های دو رگه و گاه چند رگه نیز کافه رستوران‌های شبانه بودند که بعدها به کاباره تبدیل شدند و نیز رادیوهای جانبی مثل رادیو نیروی هوایی.

"قاسم جبلی" را می‌توان اگر نه مبتکر، دست کم ترویج دهنده این نوع موسیقی به شمار آورد: صدا و ترانه‌های عربی‌گونه او در سال‌های سی و چهل خورشیدی مشتاقان بسیار داشت.

قاسم جبلی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در تهران زاده شد. هنگام تحصیل در دبستان و دبیرستان صدای رسای خود را کشف کرد و در زنگ تفریح برای همسالان خود آواز می‌خواند.

البته او فکر نمی‌کرد روزی، برای آواز خوانی حرفه‌ای پشت میکروفن برود. قاسم که در نوجوانی به باشگاه‌های ورزشی می‌رفته است خود توضیح می‌دهد که چه شد که کارش از بوکس و وزنه برداری به دیدار با اسماعیل مهرتاش در جامعه باربد کشیده است.

جبلی می گوید: ""در باشگاه، ازصفحه صدای تاج اصفهانی را شنیدم و بی اختیار شروع به تقلید از او کردم، بدون این که چیزی از دستگاه و ...بدانم. همه تحسین کردند و گفتند چه قدر عالی بود. یکی گفت که باید پیش استاد مهرتاش بروم. همین کار را کردم...."

جبلی می‌گوید که از جوانی با زبان عربی آشنا بوده و خیلی از آیات قرآن را از حفظ می‌خوانده است. او این دانش زبان را در سفر به مصر کامل کرد. سفری که طی آن با "بلبل شرق"، ام کلثوم نیز دیدار داشته است.

"تمام قرآن را حفظ بودم و عربی را خوب حرف می‌زدم. بیست و سه سالم بود که رفتم به مصر و خانم ام کلثوم را دیدم که گفت شما لهجه هم ندارید."

شهرت جبلی پای او را به رادیو نیز باز کرده است. البته با اسم مستعار "فرهمند". در آغاز با "برادران معارفی" کار می‌کرد ولی چون با آهنگسازی او موافق نبودند، از آن‌ها جدا شد و به سراغ آهنگسازانی رفت که بیشتر به شیوه او متمایل بودند؛ مثل عباس شاپوری، شاپور نیاکان، اسدالله ملک، عماد رام، ابراهیم سلمکی و منوچهر گودرزی.

کار با شاپوری به ویژه سخت مورد علاقه او بوده، چون او نیز ترانه‌های دو رگه عمدتا در آمیزش با نواهای عربی می‌ساخت و غیر از جبلی برای اجرای آن‌ها از خوانندگان زن و مرد دیگر نیز استفاده می‌کرد. ترانه معروف "شانه" با شعری از ناصر رستگارنژاد‌، در واقع دوبله ترانه "فیروز" خواننده لبنانی بود که با تنظیم شاپوری و با صدای پوران پخش می‌شد.

قاسم جبلی، به عنوان نماینده برجسته موسیقی عامیانه دو رگه به ویژه موسیقی آمیخته با نواهای عربی، که در سال‌های سی و چهل، شهرتی آن‌چنان فراگیر پیدا کرد که از مرزهای ملی نیز فراتر رفت.

می‌گویند شهرت او در کشورهای عربی در کناره خلیج فارس چیزی همپای شهرت خوانندگان برجسته عرب بوده است. شیوخ عرب غالبا برای جشن‌های خود از او دعوت به عمل می‌آوردند. همین برنامه‌ها و کنسرت‌های برونمرزی مدتی او را از همکاری با رادیو بازداشت. چند سالی بعد که از نو خواست این همکاری را برقرار کند او را نپذیرفتند، به این دلیل که "صدایش مایه عربی دارد."

به گفته خود او هنوز هم رابطه‌اش با شیخ نشین‌ها حسنه است و می‌رود و می‌آید. گاه نیز سفرهایی به اروپا و آمریکا دارد. خیلی‌ها او را "فرید‌الاطرش" ایران می‌نامیدند. ولی به گفته عارف ابراهیم پور، نوازنده‌ای که سال‌ها با او همکاری داشته، او بیشتر از شیوه ام‌کلثوم پیروی می‌کرده است.

ابراهیم پور می گوید: "ایشان چون در مایه‌‌های بالا می‌خواند بیشتر از سبک ام‌کلثوم تقلید می‌کرد. صدایشان تنور بود و نمی‌شد مثل عبد‌الوهاب شهیدی و یا فرید‌الاطرش بخواند...."

صدا و ترانه‌های قاسم جبلی در آن سال‌ها حتی به محافل بزرگان نیز راه می‌یافته و از جمله می‌گویند که ثریا اسفندیاری، ملکه سابق ایران سخت عاشق صدای او بوده و به همین جهت نیز مدتی پخش صدایش را از رادیو ممنوع کرده بودند.

ماجرا را از زبان خود جبلی بشنوید: "عده‌ای از آلمان آمده بودند از من بپرسند که چطور شد که خانم ثریا عاشق شما شد. گفتم عاشق من نبود، عاشق یکی از آهنگ‌های من بود. "دنیا زتو سیرم/ بگذار تا بمیرم". این را خیلی دوست داشت. حتی در آلمان آن را می‌شنید. بعد هم که آمدند به ایران از من خواستند بروم ولی نرفتم، مخصوصا!"

 
comment نظرات ()
 
ثبت نام کلاسهای آموزش موسیقی
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱
 

آغاز ثبت نام کلاسهای آموزش کیبورد(ارگ) و آواز پاپ برای سال جدید.

محل کلاسها در بندر دیلم: فرهنگسرای اداره ارشاد و منزل شخصی.

هندیجان:گالری موسیقی دنیا - فلکه بهداشت - روبروی پارک 18 فروردین

 

09179928439

09177717142


 
comment نظرات ()
 
موسیقی عامیانه در ایران؛ کاباره
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٧
 


موسیقی عامیانه شهری اصیل، هم‌چون موسیقی روستایی واقعی، سازنده و سراینده خود را نمی‌شناسد و خود را دستاورد خود جوش مردمی معرفی می‌کند. ولی در جریان تحول، از سال‌های دهه سی به بعد کسانی به ساخت و پرداخت آن روی آورده‌اند، نهایت کوشش و دقت را به کار زده‌اند که ساخته‌هایشان شبیه به اصل باشد.
به هر حال همین موسیقی شبیه به اصل اگر چه از نظر هنری نیز فاقد ارزش جلوه می‌کند، ولی نفوذ و تاثیر بسیار در قشرهای بزرگی از جامعه ایران نهاده و گاه آن‌ها را مجذوب خود ساخته است. از سال‌های دهه سی، هر سال بر شمار خوانندگانی افزوده شده که به این موسیقی شبه عامیانه شهری که به موسیقی کوچه و بازار معروف شده می‌پرداختند و به سرعت بر شهرت و محبوبیت خود می‌افزودند.
"کوچه و بازاری"‌ها به فرستنده‌های رسمی رادیویی راه نداشتند. از سوی دیگر بنگاه‌های ضبط صفحه نیز در آغاز رغبتی به کار آن‌ها نشان نمی‌دادند. در نتیجه برای عرضه برنامه‌های خود از کافه رستوران‌ها و بارهای شبانه استفاده می‌کردند. صاحبان کافه رستوران‌ها نیز در ازای کمکی که به آن‌ها می‌کردند، رونقی هم به کار و کاسبی خود می‌بخشیدند، تا آن جا که با سرمایه به دست آمده، رنگ و لعابی تازه و فریبنده به کار خود زدند و کافه رستوران‌ها را به "کاباره" تبدیل کردند.
این کاباره‌های بومی اگر چه به پای "ماکسیم" و "مولن روژ" فرنگی نمی‌رسیدند، ولی به هر حال شهرت و ثروتی برای صاحبان خود و برای مجریان موسیقی شبه عامیانه شهری فراهم می‌آوردند.
در این میان دست غیب دیگری نیز به کمک دست اندکاران این نوع موسیقی آمد. دو فرستنده رادیوی نیمه دولتی و نظامی که تازه بنیاد شده بود، جای اجرایی به آن‌ها داد و وسیله تبلیغ و ترویج موسیقی آن‌ها شد.
با آن که ارتش، برنامه ویژه‌ای در رادیو ایران داشت و در بخش‌های هنری خود از خوانندگان سنتی بهره می‌گرفت، معلوم نیست چرا نیروی هوایی، یعنی وابسته به همان ارتش و ژاندارمری هر یک برای خود فرستنده‌ای رادیویی به راه انداختند و پیش از هر چیز، به پرورش و تبلیغ موسیقی کوچه و بازار، پرداختند.

رادیوی نیروی هوایی را به ویژه باید از مروجان و مبلغان اصلی این نوع موسیقی به شمار آورد. تبلیغ روزانه رادیویی، سبب رونق شبانه کافه رستوران‌ها و کاباره‌ها می‌شد و روز به روز بر شهرت و محبوبیت خوانندگان کوچه و بازار می‌افزود. تورج نگهبان، ترانه‌سرای قدیمی، کاباره را شکل غیر اصیل آن موسیقی عامیانه‌ای می‌داند که بنگاه‌های شادمانی در خیابان سیروس عرضه می‌کردند.

'کاباره؛ موجود حرامزاده'
نگهبان می گوید: "کاباره به نظر من یک موجود حرام‌زاده‌ای است. در کاباره اجرایی را می‌بینیم که فقط در خدمت داد و ستد مادی است. خوانندگان سنتی هم که به کاباره می‌رفتند، موسیقی خود را جور دیگری اجرا می‌کردند... موسیقی کاباره به دلیل حرامزاده بودن نتوانست ریشه بگیرد و دوام پیدا کند..."
به نظر می‌رسد در میان کسانی که از راه پرداختن به موسیقی کوچه و بازار از نوع کاباره‌ای آن به شهرت رسیده‌اند، زنان پیشی داشته باشند و در فهرست زنانی که در آغاز به این کار پرداخته‌اند، نام "مهوش" در صدر قرار گرفته است. در واقع شاید بشود گفت او سرآمد همه زنانی بود که موسیقی کوچه و بازار را در جامعه فراگیر ساختند.
مهوش اهل لرستان بود و از شهر بروجرد می‌آمد. مادرش که مرد، یازده سال داشت. با یک راننده کامیون به تهران آمد و به دست قضا و قدر سپرده شد. ابتدا از ناحیه‌های بدنام سر برآورد و بعد، آشنایی با یک گروه موسیقی کوچه و بازاری پایش را به کافه رستوران‌های خیابان لاله‌زار باز کرد.
در کافه جمشید، کافه کریستال و بعدها، در کاباره شکوفه نو به خواندن پرداخت. موسیقی او همان بود که قشر فرودست جامعه معروف به "کلاه مخملی"‌ها می‌خواستند. نغمه‌های تحریک کننده هوس برانگیز با متن‌هایی اروتیک و گاه عبور کرده از مرزهای اخلاقی، هم وسیله‌ای برای تسکین آرزوهای سرکوفته بود و هم نوعی دهن کجی به اخلاق مسلط بر جامعه.
کار مهوش تا آن جا بالا گرفت که در چند فیلم سینمایی نیز ظاهر شد و از این راه نیز به گسترش ترانه‌های کوچه و بازاری در سطح جامعه یاری رسانید. از این راه البته، رونقی نیز به فیلمفارسی‌های آن زمانه بخشید.

صدرالدین الهی، نویسنده و روزنامه‌نگار، نقش مهوش را از نظر تاثیر اجتماعی بسیار پر توان ارزیابی می‌کند و می گوید: "مهوش از جمله خوانندگان کوچه و بازاری بود. او توانسته بود بر اعصاب گروه عظیمی از مردم که دنبال موسیقی جدی نبودند، مسلط شود. این هم از ویژگی‌ جامعه‌ای است که می‌خواهد درهایش را به روی بورژوازی باز کند. زن زیرکی بود و نبض جامعه در دستش بود."

محمد عاصمی، مدیر فصلنامه کاوه که در سال‌های چهل مجله "امید ایران" را سردبیری می‌کرده، می‌گوید که بر خلاف میل همکاران روشنفکر خود یک بار ناپرهیزی کرده و عکس مهوش را در میان مجله گذاشته و بر تیراژ آن افزوده است.
او مهوش را زن با شخصیتی ارزیابی می‌کند و تشییع جنازه پر جمعیت او را نتیجه تاثیر اجتماعی‌اش می‌داند: "به نظر من زن با کاراکتری بود و کارش را هم خیلی خوب انجام می‌داد و مورد پسند مردم بود. تشییع جنازه او هم بی‌سابقه بود. عکس‌هایی که خبرنگاران ما آوردند، ما دیدیم که مردم از صادق هدایت و بهار هم این جور تشییع نکردند."
مهوش، سرانجام در سال ۱۳۴۰ در یک تصادف رانندگی در تهران درگذشت. ولی راهش رهروان دیگری پیدا کرد. موسیقی کوچه و بازاری از نوعی که مهوش عرضه می‌کرد، در کافه رستوران‌ها و کاباره‌ها ماندگار شد. رادیوهای جانبی به ویژه رادیو نیروی هوایی جای بیشتری به پخش آن اختصاص دادند و از این‌ها گذشته صفحه‌سازان و فیلم‌سازان نیز رغبت بیشتری به ضبط و ثبت آن نشان دادند.

در میان خیل خوانندگان کوچه و بازاری که پس از مهوش به روی صحنه آمدند، دو نام از دیگران برجسته‌تر مانده است. آفت و سوسن.
پرداختن به سوسن را به خاطر ویژگی‌هائی که دارد می‌گذاریم برای فصلی مستقل‌. آفت ولی با آن که زمان درازی روی صحنه نبود توانست تا حدودی جای خالی مهوش را برای علاقمندان به موسیقی کوچه و بازاری پر کند. آفت بر خلاف مهوش از زیبایی چهره نیز برخوردار بود و همین بر جاذبه او در میان علاقمندان به موسیقی کوچه و بازار می‌افزود.

غم یارم منو دیوونه کرده
منو اون دربدر از خونه کرده
نمک پاشید روی زخم دل من
منو دیوونه میخونه کرده
عزیز دورت بگردم/ نمی‌خوای برمی‌گردم/
می‌رم تو شهر می‌گردم/ پی دلبر می‌گردم/


 
comment نظرات ()
 
استاد بنان
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
 

غلامحسین بنان، آواز خوان سنتی، اما نوآور در عرصه‌ی ادای شعر و تلفیق آن با موسیقی در سال ۱۲۹۰ خورشیدی زاده شد. در خانواده‌ای هنرمند پرورش یافت و از نخستین همکاران رادیو ایران، یکی دو سالی پس از تاسیس آن در سال ۱۳۱۹ بود.

بنان از اولین خوانندگان مرد در برنامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی "گلها"ی شادروان داود پیرنیا بود که نزدیک به چهل برنامه از او به ثبت رسیده است. او با خواندن ترانه‌هایی مانند  "روز ازل"، "حالا چرا"، "می ناب"، "عاشق شیدا"، و "جام جم" نام خود را در موسیقی سنتی ایران جاودانه کرد. غلامحسین بنان، بیست و پنج سال پیش، در هشتم اسفند ماه سال ۱۳۶۴ چشم از جهان فرو بست.

نوآوران موسیقی سنتی در ایران، کوشیده‌اند بر خلاف گذشته، جایگاه ویژه‌ای برای موسیقی در کنار آواز ایرانی به‌وجود آورند. تلاشی که پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، محمد رضا لطفی و دیگران در این مورد به کار برده‌اند، بیشتر برای شناساندن اهمیت موسیقی ایرانی و آشنا کردن گوش شنوندگان به موسیقی خالص، بدون صدای خواننده است. اما خوانندگان خوب موسیقی سنتی  همچنان جای خود را دارند.

در گذشته‌های دورتر تنها صدای خوش بود که بر روی آهنگی جلوه میکرد. کافی بود که خواننده، خوب چهچه بزند و صدایی باز و رسا داشته باشد. انتخاب شعرها نیز به گونه‌ای بود که اغلب مردم با آن آشنائی داشتند. همان بس که، واژه‌‌‌‌ی نخست شعری مثلا از حافظ به گوش شنونده آشنا بیاید. شعر خود به خود در ذهن شنونده جاری می‌شد: "دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند"..... دیگر مهم نبود که خواننده مابقی شعر را چگونه ادا میکند. زمانی که غلامحسین بنان، گام در عرصه موسیقی سنتی گذاشت، تازه شنوندگان همیشگی موسیقی سنتی پی به ارزش ادای درست مفاهیم شعری بردند.
 
ابوالحسن صبا، بنان را نقطه عطفی در آواز جدید ایران میداند. او میگوید: «بنان در بیان اشعار و تلفیق آن با موسیقی چنان یگانه و بی‌همانند بود که حتا استادانی مانند "طاهرزاده" و "اقبال آذر" از این هنر بی‌بهره بودند و به جرات باید گفت که نه در گذشته و نه تا کنون کسی به دقت و درجه تخصص او در این زمینه نرسیده است.»

بنان هم مانند بسیاری از هنرمندان دیگر در خانواده‌ای هنرمند و علاقمند به هنر پرورش یافته است. اما تفاوت او با هنرمندان دیگر در امکانات رشد و پرورش است که در خانواده او وجود داشت. پدر بنان، "بنان‌الدوله" علاوه بر اصل و نسب خانوادگی، از مال و مکنت جهان نیز بهره داشت. نسب مادر نیز به قاجار باز می‌گشت.

"حسینعلی ملاح" پژوهشگر موسیقی پس از شرح جاه و جلال خانه بنان میگوید: «مادرش پیانو میزد. خاله‌اش نی می‌نواخت. خواهرانش نزد مرتضی خان نی داود تار مشق می‌کردند. چهار پیانو و یک ارگ نیز در خانه موجود بود.» در میهمانی‌هایی که هفته‌ای یک شب برگزار می‌شد، آقا حسینقلی، میرزاعبدالله، درویش خان، رضا قلی خان و ضیاءالذاکرین و مرتضی خان نی داود شرکت داشتند. ضیاءالذاکرین، همان روضه خوانی است که بنان ارزش بسیار برایش قائل بوده، کسی که تلفیق خوب شعر و موسیقی را به او آموخته است.
 
اصالتی که به کاباره راه پیدا نکرد

در آن زمان داشتن  پیانو در یک خانواده، خود دلیل اعیان و اشراف بودن شمرده می‌شد. بنان در چنین فضایی که مالامال از موسیقی بود، رشد می‌کرد. در یکی از میهمانی‌ها، از غلامحسین که شش ساله بوده و استعداد هنرپیشگی نیز داشته و گویا خوب هم می‌‌‌‌‌رقصیده، می‌خواهند که برقصد. مادر می‌گوید که بگذارید پشت پیانو برود و بخواند. غلامحسین نیز چنین میکند و پدر بلافاصله میگوید: «صدای خوب را از خودم به ارث برده است.»

فرامرز پایور استاد سنتور و آهنگساز، با تاکید بر روی اصل ونسب خانوادگی بنان گفته است:  «برای ما همین کافی است تا بدانیم موسیقیدان از خانواده اصیل و محترمی است. هنرمندانی که در کاباره و مجالس عروسی هنر خویش را عرضه نمی‌کردند.» و بنان در هیچ کاباره و میهمانی بزمی آنچنانی پای نگذاشت.

نخستین آموزگار آواز بنان، مرتضی خان نی داود، معلم تار خواهرانش بود که او را از یازده سالگی با راز و رمز آوازخوانی آشنا کرد. پس از او ضیاءالذاکرین و ناصر سیف بودند که برتوانائی‌های آوازی بنان افزودند. اما آن‌گونه که بنان خود میگوید، استادان دیگری در پروش صدای او موثر بوده‌اند: «من با اساتید قدیم خیلی کار کرده‌ام. معلم‌های گردن کلفت قدیمی که پیش آنها کار کردم. پدرم هم ذوق موسیقی داشت و هم صدای خوب. منتهی چون مقام دولتی داشت، هیچگاه کارش را عرضه نمی‌کرد. تا بعد که آقای وزیری را دیدم و آقای خالقی. پیش آنها طرز خواندن با ارکسترهای بزرگ را یاد گرفتم. مدت‌ها هم در انجمن موسیقی ملی کنسرت می‌‌دادم. کنسرت‌های دولتی بدون آن که درآمد مالی داشته باشد. فقط به صرف تجلیل از اساتید. مثل دکتر شیمی، دکتر لقمان‌الدوله. بعدها هم ادامه دادم تا زمانی که رادیو، تلویزیون ادغام شد. دیگر سن ما هم بالا رفته بود. پیر شدیم و گذاشتیم کنار.»

 دکتر داریوش صبور، پنج سال پس از مرگ بنان، مجموعه‌‌ای از مقاله‌ها و نظرهای دست اندرکاران موسیقی را بنا به خواست پریدخت بنان همسر او در کتابی با عنوان "از نور تا نوا" گردآوری کرده است. او از میان مقاله‌های نوشته شده بر یکی دو تائی تاکید بیشتری دارد: «تعداد افرادی که در کتاب مطلب نوشته‌اند بسیار زیاد است. اما هر کدام از یک دیدگاه به شخصیت استاد بنان توجه کردند و نگریستند. هم از نظر آواز، موسیقی، ادبی و همه چیزهائی که در این زمینه به استاد بنان مربوط میشود. نمی‌شود بین این‌ها کسی را انتخاب کرد. اگر به طور کلی بخواهیم قضاوت کنیم، فرامرز پایور و  فریدون مشیری، کسانی هستند که هم از نظر ادبی و هم موسیقی و هم تلفیق شعر و موسیقی به این مساله نگاه کرده و بنان را ستوده‌‌اند.»
                                    
بنان علاوه بر شعر شاعران کلاسیک ایران، ترانه‌هایی نیز از عارف خوانده است که باز هم با همان نوع ویژه بیان شعری او رنگ و بوی دیگری به خود گرفته‌اند.

  
                                  
پرواز بر شهبال صدای ملکوتی

ابوالحسن صبا، آنچنان ارزش والایی برای صدای بنان و هنر تلفیق شعر و موسیقی او قائل است که درخشش کار هنری کلنل علینقی وزیری و روح‌الله خالقی را ناشی از اجرای آنها با صدای او می‌داند. ترانه "خریدار تو" وزیری: من بی مایه که باشم که خریدار تو باشم/ حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم/ و یا کار خالقی و بنان بر روی این شعر حافظ: سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/ آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

هنر تلفیق شعر و موسیقی با بنان آغاز نشده و بدون تردید به بنان هم ختم نخواهد شد. برای یافتن نمونه‌های این پیوند، می‌توان به دربار
"نصربن احمد سامانی" و سرود خوانی "رودکی سمرقندی" پدر شعر فارسی بازگشت.

رودکی با تسلط بر موسیقی و تلفیق آن با شعر مناسب و زنده کردن خاطرات بخارا و بوی دل‌انگیز جوی مولیان، چنان رایحه‌ای به مشام سلطان رسانید که وی "موزه" در پای نکرده، آهنگ بخارا کرد.

بنان هم ارزش این تلفیق رامی‌شناخت، همچنان که رودکی، در روزگاران کهن.

"بیژن ترقی"، ترانه سرا می‌گوید:  «بر خلاف آن دسته از خوانندگانی که کوچک‌ترین توجهی به مفاهیم شعری نداشتند، بنان در رساندن معانی و مضامین شعر، دارای چنان تبحر و استادی بود که به نیروی  تحریرهای لطیف و زیر وبم‌های متموج و پر ترنم خود، صد چندان به لطافت شعر می‌افزود و شنونده را بر شهبال صدای ملکوتی خود نشانده، به پرواز در آسمانها می‌‌برد». ترقی اذعان دارد که بنان او را متوجه معنی تلفیق شعر و موسیقی کرده است.
      
                                   
مشتی مروارید غلطان بر مرمر

علی تجویدی آهنگساز معتقد بود:  «بنان در احساس ریتم و وزن، فطرتی قوی داشت. ضرب‌های ضعیف و قوی را به یکدیگر پیوند میداد. آن‌
چنان موفق که در توان هر خواننده‌ای نیست.»

روح‌الله خالقی پژوهشگر موسیقی نیز تحریرهای ناب بنان را مانند مشتی مروارید می‌دید که بر صفحه‌ای از مرمر بغلطانند.

با این همه دکتر داریوش صبور در مقدمه کتاب خود گله گونه‌‌ای دارد از کسانی که حاضر نشدند مطلبی در مورد بنان بنویسند. علت را از او جویا شدم: «هیچ علتی ندارد جز خودخواهی و خود بینی. این دوستان از من پرسیدند ترکیب اسامی که در مقالات می‌‌آورید به چه صورتی است؟ من هم گفتم برای پرهیز از هر شائبه‌ای به ترتیب حروف الفبا. آنها به‌قدری دچار خودخواهی بودند که گفتند  نه این طور نمی‌شود. فقط به همین دلیل. با تمام ارادتی که به بنان داشتند و با او کار کرده بودند، قبول نکردند که اسم‌شان پس از دیگران بیاید».
 
فضیلت هنری!
 
بنان بینائی یکی از چشمان خود را در سانحه‌ی اتومبیل از دست داد و به توصیه پزشکان برای معالجه سفری به اروپا کرد. سفر اروپا در تغییر روحیه بنان نیز موثر بود. همان زمان گفته بود:  «ازاین پس آهنگ‌هایی را خواهم خواند که شنونده را به وجد آورد. نه آن که وادار به ریختن اشک نماید.»

دکتر صبور در کتاب از"نور تا نوا" جلد کتاب را با تصویری از بنان، عینکی بر چشم، به گونه‌ای که به نظر می‌رسد از هر دو چشم نابیناست، با پرچم سه رنگ ایران بر روی دوش او تزئین کرده است. از او علت انتخاب چنین عکسی را که کمی باسمه‌ای به نظر می‌رسد و هیچ‌گونه بیان تصویری  نیز ندارد، پرسیدم: «استاد بنان قبل از فوت یکی از چشمانش را از دست داد و معمولا عینک می‌زد. این تصویر نقاشی است از صورت بنان و پرچم را هم به خاطر ایران بر روی دوش او تزئین کردیم. اما موضوع دیگر اسم کتاب است. چون بنان اهل دیار نور و کجور است، نام کتاب را با کلمه‌ی نور آغاز کردیم.  "نوا" را هم که یکی از دستگاههای موسیقی ایران است اضافه کردیم که شده از نور تا نوا، به معنی برخاستن از نور و سر و کار داشتن با نوا.»
 
بنان در روزهائی که در بستر بیماری به سر می‌برد، کار آوازخوانی را به کنار گذاشته بود. در همین زمان نامه‌ای از یکی از دوستان دیرینش، دکتر منوچهر جهان‌بگلو دریافت میکند که او را مردی با فضیلت‌های هنری می‌نامد. بنان در پاسخ می‌نویسد: «من وقتی به این کلمه فضیلت می‌اندیشم، به نظرم می‌رسد که هیولای عجیبی بوده‌ام در سراسر عمرم. نه برادر این طور نیست. ما که داریم گردونه هنر را به حساب خودمان می‌گردانیم، در حقیقت داریم تف می‌اندازیم به فضیلت هنر و خود هنر و خیلی چیزهای دیگر. آدمی وقتی می‌گویند هنرمند باید فضیلت هنری داشته باشد، یاد کمال‌الملک، درویش خان، میرزا عبدالله، صبا، وزیری..... و یا یاد کسانی در آن سر دنیا مثل شکسپیر و هوگو می‌افتد. اینها آتش گذاشته بودند زیر هستی خودشان. آنها تبر طلایی هنرشان را برداشته بودند که نامردمی را از میان مردم بردارند و مردمی را بیاموزند. این که می‌بینی رسولان هنر این روزها در گوشه و کنار فراوانند، به‌خاطر این است که برادر، هنر موسیقی دیوار کوتاهی دارد و خوانندگی دیواری کوتاه‌تر. همه‌اش جان کندن است به خاطر خوردن و بردن و تحصیل شهرتی که بماند. آه، که درد امانم نمیدهد.»

و درد آنچنان او را بی امان کرد که این بار چشم بینا را هم به همراه چشم نابینا به روی جهان فرو بست.



 
comment نظرات ()
 
عارف
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٤
 

زنده یاد آغاسی و عارف

 

عارف عارف کیا در ۲۹ مرداد ۱۳۱۹ (۱۰ اگوست ۱۹۴۱) در تهران چشم به دنیا گشود، او در زمان خود یکی از اولین خوانندگان پاپ بود. آشنایی عارف با دنیای خوانندگی و موسیقی از آنجا بود که مادرش آذری بود و در زمان کودکی با گوش دادن به رادیو باکو به این هنر علاقه مند شد. رادیو باکو علاوه بر آهنگهای آذری و غربی گاهی اوقات اپراهای معروف اروپایی را هم پخش میکرد.در سالهای ۱۹۶۰ در حالیکه بیشتر آهنگها به صورت تصنیف بودند، عارف در آن زمان با ادغام کردن آهنگهای غربی با غزلهای رومانتیک ،شیوه ای جدید از خوانندگی به ایران عرضه کرد. این سبک جدید آهنگهای عارف در بین جوانان کاملا مشهور بود، از اینجا بود که مراحل پیشرفت او شروع شد، او در سن  ۲۱سالگی شروع به خوانندگی در تلویزیون ملی ایران کرد.در اولین حضور عارف در تلویزیون با دختری ایرانی- آشوری آشنا شد که باهم قطعه های زیادی از موسیقی را اجرا کردند که می توان «هفت آسمون» را نام برد. عارف بعدها با خوانندگانی همچون پوران، هایده، دلکش، الهه، و رامش قطعاتی از موسیقی را  اجرا کرد. از قشنگترین آهنگهایی که عارف با هایده اجرا کردند می توان به «وقتی تو هستی، آسمون پر از نوره ...» اشاره کرد.از معروفترین کارهای عارف می توان به «دریاچه نور» اشاره کرد که هنوز بین ایرانیان مشهور میباشد.همچنین یکی از معروف ترین خوانندگان برای فیلمها میباشد، از این فیلمهای می توان به فیلم سطان قلبها (با کارگردانی مرحوم محمدعلی فردین) را نام برد. عارف همچین در ۶ فیلم هم بازی کرده است.در نیمه سال ۱۹۷۰ بود که از طرف مجله جوانان عارف و گوگوش را به عنوان برترین خوانندگاه پاپ برگزیدند، همچنین در همان سال بود که از طرف مجله زن روز ،عارف را مرد سال در بین آنهمه سیاستمدار، شاعر، خواننده و ... انتخاب کردند.عارف جوایز زیادی را دریافت کرد از جمله در سال ۱۹۷۴ به علت خواندن آهنگی در بین بازیهای آسیای از طرف شاه بزرگترین مدال را دریافت کرد.این کنسرت عارف در برابر ۱۰۰،۰۰۰ نفر ایرانی و دیگر مقامات عالی رتبه ای خارجی برگزار شد. این کنسرت همانند اولین کنسرت خارجی عارف در شهر نیویورک بود که در جشن دویستمین سال استقلال آمریکا برگزار شده بود. عارف در سال ۱۹۷۹ (اوایل انقلاب ایران) همراه با خانواده ایران را ترک کرد، ابتدا او برای ۳ سال در لندن اقامت گزید و بعد از آن به لوس انجلس رفت و اکنون در دبی اقامت دارد. عارف دارای ۳ دختر و یک پسر میباشد که در اروپا و امریکا زندگی می کنند. او یکی از اعضای فعال تیم فوتبال ستارگان مبیاشد . در سالهای اخیر عارف یکی از اعضای فعال در گروههای سنتی، کلاسیک، و پاپ میباشد. عارف در سال ۱۹۹۶ با همکاری همسرش شرکتی به نام Rfaye باز کردند که بیشتر آلبومهای عارف و دیگر خوانندگان مشهوری همچون هایده، مازیار آنجا تکثیر می شوند. عارف تا به حال ۵۰۰ آواز خوانده که از مشهورترین آلبومهای او می توان ماه و پلنگ، روزگار غربیست نازنین،آینه در آینه را نام برد.


 
comment نظرات ()
 
انوشیروان روحانی
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۸
 

 بیوگرافی و زندگینامه

 
انوشیروان روحانی به سال 1318 در شهر پر طراوت و سر سبز رشت، عروس شهرهای استان گیلان دیده به جهان گشود. پدرش رضا روحانی مهندس کشاورزی، در استان گیلان بود که در کار نواختن ویلون و سرودن شعر نیز تجربیات زیادی داشت. او از لحظه تولّد «انوش»، وی را تحت مراقبت خود قرار داد و هر وقت که ساز را به دست می گرفت آهنگ ملایم و مشهور «لالایی» را برای او در کنار گهواره اش می نواخت و در واقع می توان گفت که روحانی از زمان شیرخوارگی گوشش با نوای موسیقی آشنا می شود.مهندس روحانی، برای فرزندان دیگر خود، به نامهای: اردشیر، شهداد، شهریار روحانی نیز علاوه بر این که پدری مهربان و دلسوز، معلّمی سخت گیر نیز بود به طوری که زحماتش به ثمر رسید و این فرزندانش نیز هر کدام در موسیقی پیشرفت شایان توجهی نموده اند، اردشیر معلم پیانو است که یکی از آهنگهایش آرم برنامه سلام صبح به خیر رادیو می باشد. شهداد آهنگساز و رهبر ارکستر سمفونیک یکی از کشورهای خارج می باشد. و بیشتر آهنگهای «انوش» را وی تنظیم کرده است و شهریار روحانی که فارغ تحصیل مدرسه موسیقی «وین» می باشد و یکی از چهره های خوب موسیقی نوین ایران می باشد. پس از دو سال که مدّت مأموریت پدر «انوش» به پایان می رسد به اتفاق خانواده به تهران می آید و در سه سالگی به جای اسباب بازی، یک ارگِ بادی دستی برای او خرید و او که در آن هنگام بیش از سه سال نداشت سرگرم نواختن ساز می شود. سپس با راهنمایی پدر، و تداوم در راه فراگیری موسیقی آن قدر پیشرفت می کند که در سن شش سالگی در «جامعه باربد» که به سرپرستی شادروان اسماعیل مهرتاش اداره می شد، برنامه هایی اجرا می کند که مورد لطف و تشویق این استاد عالیقدر و مدعوین قرار می گیرد. انوشیروان روحانی، در سن 7 سالگی با راهنمایی های پدر، با خط «نت» آشنا می شود و در همین اوقات وارد هنرستان موسیقی شده و جواد معروفی استاد پیانوی ایران، تعلیم وی را بر عهده می گیرد.
انوشیروان از این تاریخ به بعد مدارج ترقی را به سرعت طی نموده و با آشنایی که پدر وی با اقای عباش شاپوری داشت به رادیو راه یافت و در ارکستر شاپوری برنامه هایی اجرا می کند. در اولین جلسه ای که «انوش کوچولو» را جهت اجرای برنامه به رادیو می برند به علت کوچکی و کوتاهی قد و قامتش، آقای صبحی مهتدی ایشان را به روی صندلی گذاشته تا سازش به میکروفن نزدیک شود. انوشیروان روحانی از سن یازده سالگی عضو روز مزد رادیو می شود و در سن هجده سالگی در کنسرواتور پاریس مشغول تحصیل و از این مرکز فارغ التحصیل می گردد و اولین آهنگی که می سازد و در رادیو اجرا می شود «اسرار ساز» نام داشت که پوران می خواند.
 
انوشیروان روحانی بیش از 25 سال نداشت که عضو شورای موسیقی رادیو می شود و تا آخرین سالی که در آن سازمان فعالیت داشت، این سمت را عهده دار بود. وی از اولین برنامه «گلها» با این برنامه همکاری فراوان داشت و رهبری ارکستر شماره 8 به عهده ایشان بود. انوشیروان روحانی یکی از آهنگسازان خوب معاصر است که بیش از دویست آهنگ متنوع و جالب ساخت که اکثر آنها از معروف ترین آهنگ های زمان خود بود. روحانی در آهنگسازی ویژه فیلم و سینما نیز دارای آثار معروف و ارزنده ای می باشد. اولین بار در سال 1346 توسط وی «ارگ» به ایران می اید و شناسانده می شود. از میان آهنگ های ایشان مردم بیشتر به آهنگ «سلطان قلبها» و «گل سنگ» و «تولدت مبارک» علاقمندند... روحانی کنسرتهای فراوانی به نفع موسسات خیریه و فرهنگی : بیمارستان های معلولین، مسلولین و انجمن های خیریه تهران و شهرستانها به پا کرد و برای شناساندن موسیقی اصیل و ملی ایران مسافرت های متعددی به کشورهای : آلمان، فرانسه، انگلستان، ژاپن، آمریکا، تایلند، هند، اتریش، افغانستان، و لبنان در چهارچوب مسایل فرهنگی، هنری نموده و خدمات وی به موسیقی کشور قابل تقدیر است.» :(مردان موسیقی سنتی و نوین ایران، ج1، حبیب اله نصیری فر، انتشارات راد، تهران، چاپ 4، 1370، صص 141- 139 ).
 
«چند سال پیش انوشیروان روحانی دوست هنرمند من که شعر نخستین آهنگش را بعد از فارغ التحصیلی از مدرسه موسیقی ملی ساخته ام و به نام پرستو معروف است، به افتخار استاد نقشینه، تقی روحانی، من(نواب صفا) ومحمد میرنقیبی در منزل برادرش ارذشیر روحانی که امروز شهرت زیادی به هم زده است بر پا ساخت. انوشیروان روحانی فرزند آقای مهندس رضا روحانی است که خود مردی موسیقی دان بود. در اثر تشویق و تربیت پدر به مدرسه عالی موسیقی راه یافت و رشته پیانو را زیر نظر استاد فقید جواد معروفی به پایان رسانید. انوشیروان روحانی از بهترین شاگردان استاد محسوب می شود و از سال 1338 تا زمانی که من در تهران بودم اشعار متعددی بر روی آهنگ های او ساختم. آخرین شعر من بر روی آهنگِ همایون از ساخته های اوست که به شب جاویدان (سکوت جاویدان) معروف است و توسط خانم مهستی اجرا گردیده است.» : (قصه شمع – خاطرات هنری نواب صفا، نشر البرز، ص 588).
 
« در سال 1347 این آهنگ به وسیله ارگ خود انوشیروان با خوانندگی مهستی اجرا شد و یکی از کارهای مورد علاقه من است.»:(همان، ص589). « یکی دیگر از آثار مشترک ما «روز بی فردا» نام دارد که آن را در دماوند به پایان رسانیده ایم و در آن سال روحانی از همسر خود خانم گیتی که تازه با او ازدواج کرده بود، دارای نخستین دخترش به نام ندا شد... به نظر من انوشیروان یکی از پاکترین و فعالترین هنرمندانی است که در طی همکاری خود با موسیقی دانان معاصر دیده ام.» :(همان، صص589- 590).
 
استاد روحانی در سالهای اخیر در خارج از ایران اقامت دارند و به عنوان آهنگساز و رهبر ارکستر با ارکسترهای معروف جهان همکاری نزدیک دارند، که این امر نشان دهنده تسط ایشان بر سبکهای جهانی موسیقی از جمله موسیقی کلاسیک دارد. از آخرین آثار استاد روحانی می توان به آهنگ Maybe I Maybe You از آلبوم Unbreakable گروه Scorpios اشاره کرد که حاصل همکاری استاد روحانی با این گروه در اواخر سال 2003 می باشد. پانزدهم نوامبر 2004 آلبوم جدید "اسکورپیونز"( SCORPIONS )با آهنگسازی" انوشیروان روحانی" توسط یک شرکت فرانسوی روانه بازار شد. قطعه( MAY BE I MAY BE YOU ) در سال 2003 در آخرین اجرای این گروه معروف در "راک هال" (ROCK HALL) در آلمان اجرا شد، که باعث شد این گروه علاوه بر این قطعه، دو قطعه دیگر را در آلبوم جدید خود از "روحانی" خواستار باشند. نکته جالب توجه در این قطعه استفاده از تم های ایرانی است که در حال حاضر درجدول تاپ تونتی (TOP 12) در رده نهم قطعات موسیقی دنیا قرار گرفته است. لازم به ذکر است حضور " انوشیروان روحانی" در آلمان و اجراهای متعدد وی در فرانسه و آلمان و آمریکا باعث شده است، نگاه موزیسین های بزرگ دنیا به موسیقی ایرانی و ملودی های وی جلب شود.
 
قابل توجه است که سبک کار این گروه Alternative Rock (که بین Soft Rock و Metal Rock متغیر است) می باشد، سبکی که مطمعنآ برای آهنگسازی باید تسط زیادی روی اصول کار داشت، که استاد روحانی به خوبی از عهده آن بر آمده اند و به جرأت می توان گفت آهنگ استاد روحانی زیباترین آهنگ این آلبوم می باشد. و نکته آخر اینکه باید دست پنجه چنین استادی را بوسید کسی که نه تنها اهل فن است بلکه علم موسیقی روز دنیا را می داند و از سنتی گرفته تا کلاسیک و Rock حرف برای گفتن دارد. و جای بسی تأسف که باید چنین مردانی در عرصه موسیقی داشته باشیم امّا مشکل عدم خلاقیت و افول در موسیقی ایرانی مطرح باشد. و این گناه کسانی است که باید زمینه فعالیت اساتید طراز اول ایرانی را در داخل کشور فراهم کنند نه اینکه ما در آلبوم گروههای خارجی به دنبال نام اساتید ایرانی باشیم. و از طرفی برخی اساتید داخلی که غیر از خود کسی را قبول ندارند و وسعت فکرشان از دسته سازشان فراتر نمی رود و کسانی که هنوز سر مکتب اصفهان و تهران دعوا دارند باید کمی به اطراف نگاه کنند و ببیند که در موسیقی دنیا در چه جایگاهی قرار داریم.
 


 
comment نظرات ()
 
به یاد هایده
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٩
 

 

از ۳۰ دی ۱۳۶۸ و خاموشی آوازخوان پرآوازه ایرانیان، هایده، بیست و یک سال گذشت اما ترانه‌های او چنان در میان مردم است که کمتر کسی گذشت این سالیان از درگذشت نابهنگام او را باور دارد.

حجم تولید ترانه‌ها چه در داخل و چه در برون مرز، شگفت آور شده و امکانات اجرا و ضبط نیز هر روز پیشرفته از روز قبل، ولی عمر ترانه ها، اغلب از چند هفته و چند ماه فراتر نمی رود. گویی دیگر در عرصه موسیقی ما، نه آهنگ، نه شعر، نه تنظیم و نه صداهای خوش و پرتوان، بلکه ویدئوهای پرزرق و برق و تبلیغات تلویزیونی هستند که ملاک ارزشمند بودن و عامل ترویج یک ترانه در میان مردم می شوند. ولی آنچه هایده و شمار اندکی از خوانندگان همنسل او در عرصه موسیقی مردمی ما از خود به یادگار گذاشته‌اند و همچنان در میان ایرانیان، دوستداران بیشمار دارد، از موقتی بودن شرایط فعلی نوید می دهد.

هایده در ۲۱ فروردین ۱۳۲۱ در تهران متولد شد. جاذبه صدای دلکش او را به دنیای موسیقی کشاند و اجرای ترانه ای از همین خواننده در یک مهمانی که علی تجویدی (آهنگساز برنامه «گلها» در رادیو تهران) در آن حضور داشت، موجب کشف صدای منحصربفرد او توسط تجویدی شد. هایده نزد تجویدی آموزش دید و چندی هم با فرهنگ شریف، احمد عبادی و فریدون ناصری در زمینه آواز ایرانی و سرایش کار کرد.

آزاده و کشف هایده

هایده در سال ۱۳۴۷/۱۹۶۸ نخستین ترانه خود را همراه با ارکستر بزرگ گلها در رادیو تهران اجرا کرد. اثری به نام «آزاده» که علی تجویدی روی آخرین سرودهء رهی معیری آفریده بود و معتقد بود هیچ خواننده دیگری جز هایده توان اجرای آنرا ندارد. اجرای این کار، صدای هایده را به ایرانیان شناساند.

ترک برنامه گلها

هایده پس از اجرای چند اثر دیگر از ساخته‌های علی تجویدی و همایون خرم در برنامه گلها، از اوایل دهه ۱۳۵۰ به اجرای ترانه‌های پاپ از ساخته‌های طیف دیگری از ترانه‌سازان همچون فریدون خشنود، جهانبخش پازوکی، انوشیروان روحانی و محمد حیدری روی آورد. کیفیت بخشی از ترانه‌های او در این دوره سخت نزول کرد. اشعاری غیرقابل مقایسه با کارهای سنگین پیشین، تنظیم‌هایی سطح پایین و گهگاه با حال و هوای موسیقی عربی.

این روند نه‌تنها در کارهای هایده، بلکه در بسیاری از ترانه های پاپ خوانندگان مطرح موسیقی ایرانی در آن دوره که به موسیقی پاپ روی آورده بودند مانند حمیرا، مهستی و اکبر گلپایگانی هم شنیده می‌شود. گویی اساساً فضا، ارائه چنین کارهایی را طلب می‌کرده است. جالب اینجاست که هایده در گفتگویی که چند ماه پیش از درگذشت نابهنگامش با شهرام میریان در بخش فارسی دویچه وله انجام داد اظهار داشت که کارهایش در برنامه گلها را به همه کارهای بعدی‌اش ترجیح می‌دهد.


به هر رو هایده تا پایان دوره اقامت در ایران، علیرغم دسترسی به امکانات و تعداد زیادی از تکنوازان و تصنیف سازان نامدار، به برنامه گلها بازنگشت و فعالیت های جدی او در زمینه موسیقی ایرانی، بیشتر به اجراهای مشترکی با اکبر گلپایگانی محدود شد. اجراهایی که با عنوان «بزم» اغلب از تلویزیون ملی ایران در واپسین سالهای پیش از انقلاب به نمایش درآمد.

لطف الله مجد، «تکنواز نامدار تار در همان دوران در یکی از نشریات گفته بود: در میان خوانندگان جدید، تنها صدای هایده را می پسندم اما این خانم باید بداند که بیشتر باید در زمینه موسیقی اصیل ایرانی کار کند. »

فعالیت در موسیقی پاپ

به هر رو گرچه هایده دیگر به خوانندگی به سبک برنامه گلها، علاقه چندانی نشان نداد، ولی به مرور، ترانه های پاپ او نیز به فرم تازه و قابل قبول‌تری دست پیدا کردند. ترانه هایی چون «تنها با گلها»، «بزن تار»، «سوغاتی» و «گل سنگ» از همین دوره فعالیت او به یادگار مانده اند.

انقلاب و ترک ایران

هایده درشهریور ۱۳۵۷ چندین ماه پیش از انقلاب ایران را به مقصد لندن ترک کرد.پس از انقلاب، هایده حدود سه سال را در کنار سه فرزندش، کیوان، کامران و نوشین، در لندن سپری کرد و برنامه‌های پراکنده ای را همراه با نوازندگان ایرانی در این شهر اجرا کرد. «می‌زنم فریاد» از نخستین ترانه های او در غربت است. شعری از کریم فکور و آهنگی از انوشیروان روحانی. تاثیرگذارترین اجرای این ترانه ظاهراً در سال ۱۹۸۱ در کنسرتی در تالار شهرداری کینزینگتون در لندن صورت گرفت که پرویز قریب افشار مجری آن بود و هایده، عارف و فرامرز اصلانی خوانندگان آن.

ادامه فعالیت های جدی در لوس آنجلس

با متمرکز شدن جامعه ایرانی و به ویژه خوانندگان و نوازندگان ایرانی در جنوب کالیفرنیا هایده نیز در سال ۱۳۶۱/۱۹۸۲ لندن را به قصد لوس‌آنجلس ترک کرد. یکی از نخستین برنامه های رسمی او در این شهر، کنسرتی در دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس (یو.سی.ال.ای) بود همراه با گروهی از سازهای ایرانی به سرپرستی منوچهر صادقی (سنتورنواز بنام ایرانی). گرچه بسیاری از نوازندگان صاحب نام ایرانی مقیم کالیفرنیا در گروه حضور پیدا کرده بودند ولی در هم نوایی آنان با یکدیگر هماهنگی چندانی در این برنامه شنیده نمی شد.

فعالیت در لوس آنجلس طی مدتی کوتاه و البته با یاری جستن از ترانه سرایان، ترانه سازان و تنظیم کنندگانی خوش ذوق به یکی از موفق ترین دوران در فعالیت های هنری هایده بدل شد. آغاز جنگ ایران و عراق، گریز بی سابقه ایرانیان از کشور و اجراهای پرتوان و تاثیر گذار هایده از ساخته های هنرمندانی چون فرید زولاند، صادق نجوکی، آندرانیک، محمد حیدری و انوشیروان روحانی روی سروده های اردلان سرفراز، بیژن سمندر، لیلا کسری (هدیه) و برخی دیگر، که در بسیاری از آنها خشم و اندوه ترک ایران موج می زد. ترانه هایی چون «زهر جدایی»، «بهار بهار باز اومده دوباره» و «روزای روشن خداحافظ».

افزون بر این ترانه ها که به تعبیر محمود خوشنام «تسکینی در خور برای مهاجران و تبعیدیان دلشکسته بود»، هایده با خواندن ترانه هایی شاد و خوش ساخت مانند «راوی»، «نرگس شیراز»، «سیاه چشمون» و «شب عشق» در بین جوانان ایرانی نیز طرفداران بسیاری پیدا کرد.

کنسرت های بزرگ
همین دوران بود که هایده برای اجرای کنسرتی در آلبرت هال لندن همراه با ارکستر بزرگ به رهبری فرنوش بهزاد راهی انگلستان شد. این کنسرت در که نوروز ۱۳۶۴ برگزار شد یکی از نخستین کنسرت های بزرگ و آبرومندانه ایرانی در سالهای پس از انقلاب به شمار می رود. ستار و مرتضی نیز در این کنسرت بخش هایی را اجرا کردند. هایده در آن دوران همچنان در رویای بازگشت زودهنگام خود به ایران بود.

هایده برای کنسرت بیستمین سال خوانندگی اش، در تابستان ۱۳۶۷ نیز در آلبرت هال لندن کنسرتی اجرا کرد. برنامه ای که حسین رحمانی مجری آن بود و هیجانات ایرانیان از ایران گسسته همچنان در آن موج می زد.

هایده در جام جم

فعالیت های هایده در لوس آنجلس بیشتر در تلویزیون جام جم که در سال ۱۹۸۰ به کوشش منوچهر بی‌بیان و شماری دیگر از نویسندگان و هنرمندان مهاجر ایرانی بنیان نهاده شده بود متمرکز شد. بیش از چهل ویدئو در این تلویزیون از هایده ضبط شد که همچون دیگر آثار ضبط شده در آن دوران در لوس آنجلس به صورت نوارهای ویدئویی غیرقانونی در ایران پخش میشد. بسیاری از ویدئوهای مربوط به هایده در سال ۲۰۰۳ با کیفیتی نه چندان مناسب به وسیله یکی از کمپانی‌های ایرانی در لوس آنجلس به صورت دی.وی.دی منتشر شد.

بیماری و درگذشت

هایده از نوجوانی به بیماری دیابت دچار بود که در سالهای بعد، فشار خون و ناراحتی قلبی نیز به آن اضافه شد. بی اعتنایی او به سلامت جسمی‌اش، افراط در الکل و فشاری که شیوه آوازخوانی او به قلبش وارد می ساخت مرگش را به جلو انداخت.

هایده در آخرین شب زندگی خود، در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسیسکو برنامه داشت. در آن شب، علیرغم وضعیت نه‌چندان مناسب جسمی، همراه با نوازندگانی چون پرویز رحمان‌پناه، عبدی یمینی و سیامک پویان، یکی از به‌یادماندنی ترین برنامه‌های خود را به اجرا درآورد.

هفده سال از اجرای آخرین برنامه هایده سپری شده ولی هنوز ویدئوی آن منتشر نشده است. خسرو مترجمی، دانشجوی 22 سالهء آن روزها و کارشناس فن‌آوری اطلاعات امروز در آمریکا با یک دوربین کوچک از این برنامه فیلم‌برداری کرد.هایده ساعاتی پس از اجرای آخرین کنسرت خود در باشگاه کازابلانکا، در ۳۰ دی ۱۳۶۸ برابر با ۲۰ ژانویه ۱۹۹۰ بر اثر سکته قلبی در سن ۴۷ سالگی درگذشت.مراسم خاکسپاری و یادبود او با حضور هزاران نفر از ایرانیان مقیم آمریکا در گورستان وست‌وود در لوس‌آنجلس برگزار شد و در تهران نیز علیرغم محدودیت‌های بسیار، گروهی از مردم در مسجدالجواد یاد او گرامی داشتند.


به یاد هایده

پس از هایده، شماری از خوانندگان و نوازندگان ایرانی در برون مرز، در سوگش خواندند و نواختند. خواهرش، مهستی در نوروز سالهای ۱۳۶۹، ۷۲ و ۷۸ به یاد ترانه های اجرا کرد. حسن شماعی زاده بر روی سروده های همایون هوشیارنژاد اثری آفرید که هیچگاه منتشر نشد. انوشیروان روحانی در نوروز ۱۳۷۲ در تلویزیون طنین، ترانه سراب را که در دهه ۱۳۵۰ برای هایده آفریده بود با پیانو نواخت. هوشمند عقیلی نیز این ترانه را در آلبومی بازخوانی کرد. پرویز رحمان پناه، تارنواز خوش ذوقی که در دوران فعالیت هایده در غربت با او تار می نواخت، ترانه «سال» را با حال و هوایی متفاوت برای تار و سازهای الکترونیکی تنظیم کرد و در نهایت شهلا سرشار در سال ۱۳۸۰ ترانه ای به نام «به یاد هایده» اجرا کرد.

هایده در ایرانیکا

پروفسور اریک نخجوانی درباره صدای هایده در دانشنامه ایرانیکا (Encyclopedia Iranica) می نویسد: «تلفیق قدرت حنجره و مهارت در تکنیک های آوازی، به صدای کنترآلتوی او جنس و طنینی نادر برای اجرای آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوی او در زمان بندی موسیقایی، داشتن ریتم روان در اجرا و بیان شاعرانه و موثر موسیقایی، به او این امکان را داد تا هر ترانه ای را که می خواند به شکلی تاثیرگذار اجرا کند...»

نشر آثار هایده

حاصل فعالیت ۲۱ ساله هایده در عرصه موسیقی ایران، حدود یکصد و پنجاه قطعه ترانه و آواز است که تقریباً همه آنها در سالهای گذشته به صورت سی.دی توسط شرکت ترانه، کلتکس، پارس ویدئو و ام.زی.ام در آمریکا منتشر شده اند. با اینحال همچنان تعدادی از ترانه‌ها و ویدئوهای او در گوشه آرشیوهای تلویزیونی و کمپانی‌های نشر موسیقی ایرانی از نظر دور مانده‌اند. دوستان، همکاران و فرزاندان او تا کنون هیچیک به طور جدی برای گردآوری و نشر این آثار اقدام موثری انجام نداده‌اند و حتا تارنمایی به طور غیرقانونی در شبکه اینترنت، خود را «وب سایت رسمی هایده» می خواند که نه ارتباطی با صاحبان آثار او دارد و نه پیوندی با بازماندگان او. نهادی با نام «بنیاد یادبود هایده» نیز سالها پیش دو سی.دی به نام‌های «ناشنیده ها» و «بلبلی که خاموش شد» از آوازخوانی های منتشر نشدهء هایده در محافل خصوصی منتشر ساخت ولی این بنیاد نیز پس از مدت کوتاهی ناپدید شد.


 
comment نظرات ()
 
ویگن: سلطان جاز
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۸
 




ویگن در سال 1308 در شهرهمدان بدنیا آمد و نام کامل وی ویگن دردریان بود. او از سال 1330باخواندن آواز فعالیت هنری خود را آغازکرد.شروع فعالیت او درسال 1332باخواندن آواز بر فیلم چهره آشنا ساخته حسن خردمند بود. از عمده آوازهای شادروان می توان به :قناری- مراببوس- گلی از بهشت - دختردریا-زن ایرونی-همیشه یاد توام- شادوماد- هفت هشت- مرابه یاد بیاور- دوکبوتر - مهتاب و دهها ترانه خاطره انگیز دیگر اشاره کرد. حدود نیم قرن پیش در یک روز تابستانی که جوانی ارمنی به نام ویگن دردریان در باشگاه ارامنه آرارات ترانه های ارمنی می خواند ، توجه ساموئل خاچیکیان ، فیلمسازی که با فیلم هایی مانند "بازگشت" و "دختری از شیراز" غوغایی در سینمای ایران آن سالها برانگیخته بود ، را جلب کرد . ساموئل از همان باشگاه برای فیلم "چهارراه حوادث"، آرمان و ویگن دردریان را انتخاب نمود و به دلیل صدای خوش ویگن شعری هم برایش سرود که در آن فیلم بصورت ترانه بر روی صحنه های گردش ناصر ملک مطیعی و مینا مغازه ای ، توسط ویگن اجرا شد و این نخستین اجرای رسانه ای ویگن به شمار می رفت. چراکه هنوز به رادیو راه نیافته بود.

از خاطرات بیاد ماندنی گذشته میتوان به برنامه " داستان شب " رادیو اشاره کرد. شاید برخی از ما بخاطر داریم که هر هفته چهارشنبه ها در پایان آخرین قسمت قصه آن هفته ، ترانه "لالایی" ویگن پخش می شد.صدای ویگن و ترانه هایش هیچ گاه از خاطر ما نخواهد رفت . به درستی میتوان ویگن را سلطان بی رقیب جاز ایران دانست. وی از همان ابتدا سبکی نو را در موزیک ایران بنا نهاد . در آن زمان که موسیقی کشور جز ترانه های کوچه باغی و کافه ای حرف دیگری برای گفتن نداشت ویگن حرف و کلامی نو زد و با آهنگ های موزون و بهره گیری از تنظیم های استادان بزرگی همچون مهندس خرم و ......توانست مدت 50 سال به عنوان یکه تاز صحنه ها در اوج باشد. روحش شاد و یادش گرامی

تمام فیلمهایی که ویگن عزیز در آنها ترانه خونده یا بازی کرده:

1- آتش وخاکستر هم خواننده هم بازیگر

2- آرامش قبل از طوفان هم بازیگر هم خواننده

3- آرشین مالالان هم خواننده هم بازیگر

4- آسمون جل فقط خواننده همراه باپوران ونخست

5- آفت زندگی فقط خواننده همراه با روانبخش

6- اعتراف هم خواننده هم بازیگر

7- بازی عشق فقط خواننده

8- بچه های محل فقط خواننده همراه با ویدا قهرمانی

9- بیوه های خندان فقط خواننده

10- بی ستاره ها همراه بامهوش-یاسمین-افت

11- تپه عشق هم بازیگر هم خواننده

12- ترس وتاریکی هم خواننده هم بازیگر

13- چشمه عشاق هم خواننده هم بازیگر همراه با پوران

14- چهارراه حوادث فقط بازیگر

15- چهره اشنا خواننده همراه با حمید قنبری وناهید سرفراز وبازیگر

16- خون وشرف فقط بازیگر

17- درجستجوی داماد فقط خواننده باسیما

18- دنیای پول فقط خواننده همراه با عارف-پوران-ایرج-بهشته

19- شب نشینی در جهنم فقط خواننده همراه با بانو دلکش

20- طوفان در شهر ما فقط خواننده همراه با الهه

21- ضالم بلا هم خواننده هم بازیگر در هردو همراه با بانو دلکش

22- عروسک پشت پرده هم خواننده هم بازیگر

23- عروس دریا هم خواننده هم بازیگر

24- عسل تلخ هم خواننده همبازیگر

25- عشق بزرگ خواننده با منوچهر سخایی

26- فرداروشن هست خواننده با بانو دلکش وبازیگر

27- لاله اتشین هم بازیگر هم خواننده با پوران وبهشته

28- یکی بود کی نبود خواننده با مهوش

این 28فیلم اوج هنرنمایی ویگن بودند از نکات جالب فیلمها همصداشدن با بهترینها مثل بانو دلکش-عارف وزنده یاد پوران هست

اوبازیگر وخواننده بیشتر فیلمهای زنده یاد سامویل خاچیکیان هم بود.


 
comment نظرات ()
 
تقدیم به روح الله خدامی عزیز
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
 

 

این کار زیبا (ام کلثوم) اثر دوست و هنرمند گرامی روح الله خدامی میباشد.  تقدیم به شما


و این ترانه های زیبا از ام کلثوم (کوکب الشرق) تقدیم به روح الله عزیز

http://www.6rb.com/music/Singers-7/816.html


 
comment نظرات ()
 
کوتاه از ماجده رومی
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

در کفرشیما به دنیا آمد، روز سیزدهم دسامبر ۱۹۵۶، او از آوازخوانان لبنانی است. هنوز بیست ساله نشده بود که در دهه هفتاد موسیقی را آغاز کرد.
ماجده شانزده ساله بود که تصویرش از تلویزیون لبنان به‌عنوان آوازه‌خوان نشان داده شد و چهار سال بعد، برنده مدال طلای بهترین خواننده زن لبنان شد.
بی‌تردید، امروز ماجده الرومی یکی از موفق‌ترین و مهم‌ترین خوانندگان دنیای عرب است. او چندی پیش به‌عنوان سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد برگزیده شد.
ماجده الرومی فرزند حلیم الرومی یکی از موسیقی‌دانان عرب است. خانه حلیم الرومی در کفرشیما از دهه هفتاد مرکز اجتماع بسیاری از خوانندگان، موسیقی‌دانان، شاعران و نویسندگان لبنان بود
در این میان صدای ماجده به‌ زودی در خانه حلیم الرومی طنین انداخت، از دیوارهای خانه گذشت، به محله پدری‌اش در کفرشیما رسید، در بیروت و تمام لبنان طنین افکند و چندی نگذشته بود که ماجده به‌عنوان یکی از بهترین خوانندگان دنیای عرب شناخته شد.
در سن ۲۱ سالگی ماجده الرومی آن‌قدر شناخته شده بود که کسی نمی‌توانست او را در فهرست بهترین‌ها نگذارد.
او نیز مانند بسیاری از آوازخوانان دنیای عرب، مثل بسیاری از کسانی که آهنگ سحرانگیز شعر عرب را احساس کرده‌اند، به‌سوی شاعران بزرگی که پس از دهه پنجاه در پایتخت‌های عربی مانند لبنان و قاهره و دمشق نام‌شان شناخته شده بود، رفت و اشعار یکی از بزرگ‌ترین شاعران معاصر عرب، یعنی نزار قبانی را خواند.
«بیروت، ست‌الدنیا» (‌بیروت، عروس جهان)، «کلمات» و «مع‌الجریده» سه شعر نزارقبانی بود که ماجده الرومی خواند و همین سه ترانه به‌عنوان زیباترین آثار او به‌ شمار می‌رود.

شاید فرصتی دیگر بخواهم تا درباره «مع الجریده» چیزی بگویم، اما از «کلمات» گفتن دشوار نیست.
شعری زیبا از حسی غریب و عاشقانه که تمام زیبایی شعر عرب را در خود دارد و علاوه بر آن شیوه اجرای «کلمات»، موسیقی پر‌طنین و پر از فراز و فرود آن و از همه مهم‌تر شیوه بی‌بدیل آوازخوانی ماجده باعث شده است که تصور کنیم شعر نزار قبانی با حنجره ماجده الرومی سروده شده است.
آن‌جا که موسیقی و شعر می‌رقصد، صدای ماجده نیز در رقص است و آنجا که اشک سیاه بر گونه‌های کلمات شاعر جاری می‌شود، صدای ماجده نیز اشک می‌ریزد.


 
comment نظرات ()
 
ماجدة الرومی … کلمات … کلمات
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
 

کلمات.... واژه ها

یسمعنی حـین یراقصنی کلمات لیست کالکلمات
وقتی با من می رقصید به من گفت، واژه هایی که مثل واژه نیستند

یأخذنی من تحـت ذراعی یزرعنی فی إحدى الغیمات
دستم را از زیر بازویم گرفت و مرا تا ابری بالا برد

والمطـر الأسـود فی عینی یتساقـط زخات زخات
و باران سیاهی در چشمم پایین می آید

یحملـنی معـه یحملـنی لمسـاء وردی الشـرفـات
مرا با خود برد، مرا برد، به شبی پوشیده از گل رز

وأنا کالطفلـة فی یـده کالریشة تحملها النسمـات
و من چون کودکی در دست او هستم، چون پری که بر بادی حمل می شود

یهدینی شمسـا یهـدینی صیفا و قطیـع سنونوّات
به من خورشیدی داد، به من تابستان را داد، و دسته ای از پرستوها

یخـبرنی أنی تحفتـه و أساوی آلاف النجمات
به من گفت که برایش گرانبهایم و چون هزاران ستاره با ارزشم

و بأنـی کنـز وبأنی أجمل ما شاهد من لوحات
و این که من گنجی هستم، و من زیباتر از هر نقاشی هستم که تا به حال دیده است

یروی أشیـاء تدوخـنی تنسینی المرقص والخطوات
به من چیزهایی گفت که مرا متزلزل کرد، که سالن رقص و گامها را فراموش کنم

کلمات تقلـب تاریخی تجعلنی امرأة فی لحظـات
واژه هایی که گذشته مرا تحریف کرد، که مرا در ثانیه هایی به زنی تبدیل کرد

یبنی لی قصـرا من وهـم لا أسکن فیه سوى لحظات
برای من قصری از خیال ساخت، من جز لحظاتی در آن زندگی نکردم

وأعود أعود لطـاولـتی لا شیء معی إلا کلمات
و من بازگشتم، به میزم بازگشتم، بدون این که چیزی جز واژه ها را همراه داشته باشم...

دانلود ترانه http://www.4shared.com/file/49726360/56 ... lemat.html


 
comment نظرات ()
 
ام کلثوم (کوکب الشرق)
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

وی دختر ابراهیم البلتاجی بود و در سال 1896 یا به قول دیگر در سال 1904 در روستای طمبای الزهایره در استان الدقهلیه واقع در شمال قاهره و ما بین اسکندریه به دنیا آمد. در حالی که سیزده سال بیشتر نداشت به همراه پدرش در روستاها می گشت و تواشیح دینی و شعرهای عارفانه می خواند. صوت بهشتی ام کلثوم در همین ایام توسط اساتید فن، کسانی چون شیخ ابوالعلاء محمد و شیخ زکریا احمد شناسایی شد.
در سال 1923 روستا را ترک کرد و راهی قاهره شد تا با شیخ ابوالعلاء، دوست پدرش و یکی از موسیقیدانان معروف آن زمان مصر، دیدار کند. در همین ایام شروع به خواندن کرد و ترانه های بسیاری از خود به جای گذاشت. برخی از این شعرها را بدون موسیقی می خواند و به همین دلیل در میان صدای زنان، چهره ای شناخته شده گشت.
یک سال پس از رفتن به مصر با احمد رامی، شاعر آشنا شد. رامی تازه از رشته زبان فارسی در پاریس فارغ التحصیل شده بود. به رامی خبر داد که دوست دارد یکی از شعرهایش را بخواند. در همین سال با احمدصبری، هنرمند دندانپزشک نیز آشنا شد که برای حداقل 14 ترانه او، موسیقی ساخت. به زودی با محمد القصبجی نیز آشنا شد که عود نواز چیره دستی بود و این هنر را از محمد عبدالوهاب آموخته بود. در این زمان، ام کلثوم به همراه گروه موسیقی متشکل از عود ِ القصبجی، قانون ِ محمد العقاد و کمانچه سامی الشوا روی صحنه رفت.
دوستی ام کلثوم با القصبجی از سال 1924 تا سال 1948 و زمان وفات وی ادامه یافت. همراه دیگر وی شیخ زکریا احمد بود که تا سال ها این دوستی ادامه پیدا کرد.
دوران خوانندگی ام کلثوم از سیزده سالگی تا هفتاد و سه سالگی وی ادامه یافت؛ شصت سال تمام. و این در تمام جهان بی نظیر است، چرا که خواننده ای را در اروپا نمی توان در آن زمان یافت که بیش از چهل سال تمام خوانده باشد.
ام کلثوم ملقب به کوکب الشرق سرانجام در سال 1975 درگذشت.
با گذشت سی و شش سال از درگذشت کوکب الشرق، همچنان رادیو مصر هر روزغروب ساعت 5 و 9 بعدازظهر به مدت دو ساعت ترانه های ام کلثوم را برای شنوندگان و علاقمندان وی پخش می کند. همچنین گفتنی است که ترانه های این اعجوبه قرن، در صدر فروش ترانه های خوانندگان قرار دارد.


 
comment نظرات ()
 
عبدالحلیم حافظ
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤
 

معروف به بلبل گندمگون ، نام واقعی اش عبدالحلیم علی اسماعیل شبانه است که در سال ١٩٢٩ در روستای الحلوات از توابع استان شرقی واقع در ٨۵ کیلومتری شمال قاهره به دنیا آمد. مادرش در حین به دنیا آوردن وی دار فانی را وداع گفت و اندک زمانی بعد از به دنیا آمدن عبدالحلیم، پدرش نیز درگذشت.
در دوران تحصیل ابتدایی متوجه نعمت موسیقی شد که در او بود. در سال ١٩۴١ وارد مرکز موسیقی عربی قاهره شد. بعد از آن وارد ارکستر موسیقی رادیو مصر شد. در سال ١٩۵٢ نیز شهرت این بلبل گندمگون آغاز شد و ادامه یافت تا اینکه در عید انقلاب مصر در سال ١٩۵۴ به اوج خود رسید.
عبدالحلیم حافظ در سال ١٩٧٧ درگذشت.
علی رغم گذشت ٣۴ سال از درگذشت حافظ همچنان ترانه های حماسی – سیاسی وی بر زبان هاست، چرا که ترانه های او بیانگر شوق و شعف و آرزوها ی مردم بود.
محمد عبدالوهاب، موسیقیدان برجسته و بلیغ حمدی، خواننده جوان آن زمان، مشوقان اصلی بلبل گندمگون بودند و وی با خواندن اشعار حماسی صلاح جاهین، احمد شفیق و عبدالرحمن الابنودی در دل مردم راه باز کرد.
حافظ ۵۶ ترانه خواند و در ١۶ فیلم سینمایی بازی کرد.

 


 
comment نظرات ()
 
فرهاد , مرد تنها
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
 

عادت کرده‌ایم به فراموشی. چرا باید فراموش کنیم که نوروزمان با "بوی عیدی" فرهاد آغاز می‌شود؟ جمعه‌های خاکستری‌مان را فرهاد فریاد می‌زند. "کوچه‌های تاریک" شهرمان را فرهاد به یادمان می‌آورد و یا در آخرین ترانه‌اش به ما یادآوری می‌کند که چه قدر فراموشکاریم و اندوه از دست رفتن فرهاد یک سال بیشتر عذاب‌مان نداد.

فرهاد مهراد در بیست و نهم دی‌ماه سال ۱۳۲۲ در شهر تهران متولد شد. او آخرین فرزند رضا مهراد، دیپلمات و نماینده ایران درچند کشور عربی بود.

علاقه به موسیقی در فرهاد قبل از شروع مدرسه آغاز شد. او هنگامی که کودکی خردسال بود، ساعت‌ها از شنیدن صدای تمرین‌های موسیقی برادر بزرگ‌ترش لذت می‌برد. برادر بزرگ فرهاد دانشجو بود و با سه تن از دوستانش موسیقی کلاسیک می‌نواختند.

فرهاد مدت‌ها در پشت در می‌ایستاد و به صدای موسیقی آنها گوش می‌داد. یکی از دوستان برادر فرهاد به علاقۀ وافر او نسبت به موسیقی آگاه شد و از خانوادۀ فرهاد خواست که برای او یک ساز تهیه کنند. بدین گونه بود که برای او ویولن‌سل خریدند و از همان زمان تمرین موسیقی آغاز شد.

اما از بد روزگار عمر تمرینات موسیقی فرهاد کوتاه بود. روزی مادرش به دلیل عصبانیت ساز فرهاد را از بالای پله‌ای پرت کرد. ساز چند تکه شد و روح فرهاد هزار تکه. بعد از آن هیچ گاه دسترسی به موسیقی نداشت. ساز داشتن برای فرهاد مانند یک رؤیا بود، چون خانواده‌اش داشتن ساز را برای او درست نمی‌دانستند. برادر بزرگ فرهاد، به دلیل اینکه شاید فرزند بزرگ بوده و یا در دانشگاه تحصیل می‌کرده، این اجازه را داشت تا ویولن بنوازد.

در سن نوجوانی با دوستان ارمنی خود آشنا شد که همگی دارای ادوات موسیقی بوده‌اند.

این دوستی سبب نزدیکی دوبارۀ فرهاد به موسیقی شد. او شروع به رفت‌وآمد به خانۀ دوستان ارمنی خود کرد و در آن جا بود که فرهاد این فرصت را یافت تا با سازهای آنها تمرین کند.

او به شدت علاقه‌مند به رشتۀ ادبیات فارسی و انگلیسی بود، اما خانواده به او اجازۀ ورود به این رشته را نداد و مجبور به ورود به رشتۀ طبیعی (تجربی) شد. و فرهاد به دلیل بی‌علاقگی به رشتۀ طبیعی، در کلاس یازدهم مدرسه را ترک کرد.

ترک مدرسه باعث شد که تمام وقت او با موسیقی بگذرد. در دوران جوانی بود که برای اجرای برنامه‌ای در باشگاه صنعت نفت راهی اهواز شد. خوانندۀ گروه حضور نداشت. در نتیجه فرهاد مجبور شد به جای خواننده، برنامه اجرا کند و این شروع کار او به عنوان خواننده شد. بعدها توسط خانم ویدا قهرمانی با شهبال شب پره آشنا شد و وارد گروه بلک کتز شد.

در سال ۱۳۴۸ بود که برای اولین بار اسفندیار منفردزاده و شهریار قنبری در کافه کوچینی در حال اجرای برنامه،  او را دیدند و صدای باصلابت او آنها را بر این داشت تا از فرهاد درخواست کنند که برای ترانۀ "مرد تنها"ی فیلم "رضا موتوری" ساختۀ مسعود کیمیایی با آنها همکاری کند. در همان زمان بود که ترانۀ "مرد تنها" به صورت صفحه به بازار آمد و فرهاد تبدیل به یک ستاره شد.

سال‌های پس از انقلاب، می‌توان گفت سخت‌ترین سال‌های زندگی هنری فرهاد بود. زمانی بود که موسیقی اجرا کردن و خواندن جرم بود. با این حال هیچ گاه ایران را ترک نکرد. حتا زمانی که شهبال شب پره و اسفندیار منفردزاده از او خواستند که ایران را به مقصد آمریکا ترک کند، قبول نکرد. درست زمانی بود که شعر احمد شاملو به نام "شبانه یک" با صدای فرهاد گویای شرایط آن دوره بود.

این دوره به ده سال سکوت گذشت، تا اینکه بالاخره در سال ۱۳۷۱ توانست اولین مجوز بعد از انقلاب خود را برای آلبوم "خواب در بیداری" بگیرد.

فرهاد خودش بود و ماند و از کسی تقلید نکرد. آگاهی بسیار زیاد او موجب فروتنی بسیارش شده بود. هیچ‌گاه خودش را استاد، پیانیست، صاحب سبک ندانست، درحالی که واقعاً بود. هنر فرهاد در این است که آثارش فاقد تاریخ مصرف هستند. از عمق دل می‌آیند و برعمق دل می‌نشینند.

هنر فرهاد تنها در موسیقی خلاصه نمی‌شد. او علاوه بر این بیشتر شعر‌هایی را که می‌دانست به صورت بسیار زیبا خطاطی می‌کرد.

نزدیکانش می‌گویند که فرهاد با ادبیات فارسی مأنوس بود. ابن سینا را به خوبی می‌شناخت. ساعت‌ها بدون آنکه کتابی در دست بگیرد، می‌توانست از ابوسعید ابوالخیر صحبت کند. او همچنین ادبیات انگلیسی را به خوبی می‌دانست. در اواخر عمر خود تصمیم داشت یک مجموعه موسیقی کلاسیک از آهنگسازان غربی، چون "هنری پرسل" انگلیسی قرن هفدهم، بسازد که زمانه این فرصت را به او نداد.

بر زبان عربی تسلط داشت. نسخه‌های متعدد قرآن را داشت که همه را تصحیح کرده بود. فرهاد رنج زیادی کشید، ولی هیچ‌گاه این باعث نشد که هویت کار خود را فدای بازار عامه‌پسند کند. شاید اگر این کار را می‌کرد، زندگی مادی بهتری داشت، ولی تمامی سختی‌ها را به جان خرید، تا فرهاد بماند.

فرهاد مهراد روز نهم شهریور ۱۳۸۱ در بیمارستانی در پاریس جان داد و پیکرش در گورستان تیۀ پاریس خاک شد.


 
comment نظرات ()
 
به یاد دلکش، ملکه ترانه های ایرانی
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٧
 

دلکش خواننده ترانه های بیاد ماندنی در هفتم اسفندماه ۱۳۰۳ خورشیدی در شهر بابل به دنیا آمد و در یازدهم شهریورماه سال ۸۳ در هشتاد سالگی از این دنیا رفت. هنرمندی که در یک خانواده پر اولاد به دنیا آمد و در ۱۲ سالگی به تهران فرستاده شد تا نزد خواهرش زندگی کند.

در تهران بود که معلم موسیقی مدرسه به صدای پر حجمش پی می برد و عصمت باقرپور را که بعدها به دلکش شهره شد به روح الله خالقی موسیقیدان سرشناس آن زمان معرفی می کند. عبدالعلی وزیری دیگر موسیقیدان سپس ماموریت می یابد این استعداد جوان را با زیر و بم موسیقی سنتی آشنا کند. در همین اوان است که وزیری به خاطر گیرایی و جذبه صدا نام هنری دلکش را برای عصمت بر می گزیند.

 

دلکش درخاطراتش با اشاره به چگونگی گرایش خود به هنر آواز و خوانندگی از دوران کودکی خود هم یاد کرده است. دورانی که بعدها در ترانه ای نشست. بانو دلکش پس از گذراندن یک دوره آموزشی نزد عبدالعلی وزیری به تدریج با دیگر استادان موسیقی هم آشنا می شود و همکاری با آنها را پی می گیرد.
مهدی خالدی اما در ساخت ترانه های دوره نخست هنری بانو دلکش سهم بیشتری بر عهده داشت. این همکاری از ۱۸ سالگی بانو دلکش آغاز شد و تا سی و یک سالگی ادامه یافت. ازدواج با شاپور یاسمی فیلمساز، بانو دلکش را به سینما هم کشاند و در مجموع در ۱۰ فیلم ظاهر شد. فیلمهایی که سرگرم کننده بود و نمی توان در ردیف آثار تاثیرگذار سینمای ایران قرار داد. هنر آواز بانو دلکش اما بر عکس تاثیر گذار بود و بسیاری از خوانندگان جوان از دهه ۴۰ خورشیدی به بعد را به سوی خود جذب کرد.

یکی از این خوانندگان هایده بود:
«من خوانندن آواز و تصنیف را در واقع از طریق رادیو و شنیدن صدای بانوی آواز ایران خانم دلکش آموختم. زنده یاد الهه دیگر خواننده سرشناس که سه سال پس از مرگ بانو دلکش از این دنیا رفت، دلکش را پس از بانو قمر بزرگترین خواننده زن دانست:

«من برای قمر ملوک وزیری احترام قائلم. برای اینکه قدمی که او برداشت آن شرایطی که کسی نمی توانست بیاید بخواند ولی بعد از او همه باید بدانند خانم دلکش خواننده پر قدرت و مسلط بود.»

بانو دلکش که از او به عنوان ملکه ترانه های ایرانی هم یاد می شود اگرچه پیش از وقوع انقلاب اسلامی در ایران زندگی پرجنب و جوش و مرفهی داشت، پس از انقلاب اما به گونه ای ناخواسته به انزوا رانده شد و برای گذران زندگی تنها به میهمانی های خصوصی راه می یافت. بانو دلکش سه سال پیش از مرگش چند کنسرت در اروپا و آمریکا برپا کرد و در آغاز هر کنسرت با دوستاران خود این طور سخن گفت:
«اول سلام عرض می کنم به تمام هموطنانم. امشب شب خاطرات است. شبی که با آهنگهای من تجدید خاطرات می کنید. من با شما ها جوان بودم و با شماها پیر شدم و افتخار می کنم که امشب در جمع شما هستم.»


 
comment نظرات ()
 
بازنشستگی در سن ۲۶ سالگی : گپی با پریسا از گذشته و حال
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٢
 

 پریسا، یکی از چهره‌های شاخص در میان آوازه‌خوانان زن در ایران، در گفت‌وگویی با دویچه وله از فراز و نشیب فعالیت هنری‌اش در ایران، مشکلات زنان برای خوانندگی و پیامدهای آن و نیز دلایل گرایشش به موسیقی اصیل سخن می‌گوید.

پریسا: هیچوقت از واقعیت فرار نمی‌کنم


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
آشنایی با یکی از بزرگترین خوانندگان عرب
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥
 


فیروز
اسم اصلی او نهاد حداد است. در سال 1935 از ودیع حداد و لیزا البستانی در خانواده ای متوسط و در کوچه البلاط،فیروز در شهرک قدیمی بیروت به دنیا آمد. اغلب فقراء قبایل مختلف در این منطقه در کنار هم در آرامش زندگی می کردند.
نهاد که به زودی به اسم فیروز یکی از مشهورترین خواننده های جهان عرب و جهان شد، در دوران کودکی و زمانی که همسایه ها دور هم جمع می شدند شروع به آواز خواندن کرد. همه از صدای او در عجب افتاده بودند. خانواده نهاد قادر نبودند رادیویی بخرند و صدای او سرگرمی تمامی خانواده و همسایه ها شده بود.
به زودی نهاد که از پشت پنجره خانه یکی از همسایه ها صدای رادیویی را شنیده بود و مدام از خانه بیرون می رفت و پای آن پنجره می نشست. در آن زمان لیلی مراد و اسمهان، دو خواننده معروف مصری بیش از همه معروف بودند. برادرش ژوزف و خواهرانش هدی و آمال رازدار او بودند و نهاد از هر وقتی استفاده می‌کرد تا صدای رادیو را از دست ندهد.
پدر نهاد از خرج اندک خانه برای فرستادن کودکانش به مدرسه استفاده می کرد. نهاد اما علی رغم اینکه در مدرسه به دلیل صدای خوشش معروف شده بود ولی از درس چیزی نمی فهمید و نزدیکان نهاد ( فیروز ) می‌گویند که او تا امروز نتوانسته جدول ضرب را یاد بگیرد. در این زمان اما محمد فلیفل، یکی از موسیقیدانان سوری و استاد مرکز موسیقی لبنان که به دنبال استعدادهای جوان برای رادیوی تازه تاسیس لبنان بود در سال 1946 در مراسم جشن مدرسه، صدای نهاد را شنید و به طور قطع اعلام کرد که او چهره ای را شناخته است که در آینده بسیار معروف خواهد شد. خانواده نهاد اما با این پیشنهاد که دخترشان در رادیو آواز بخواند مخالفت کردند. آنها نمی توانستند قبول کنند که دخترشان برای مردم بخواند و عنوان مطرب را بگیرد. سرانجام با اصرار فلیفل قرار شد که فیروز تنها ترانه های ملی را بخواند و در عوض خرج آموزش در مرکز موسیقی بر عهده فلیفل باشد.
پس از چهار سال تحصیل در مرکز موسیقی، روز انتخاب چهره برتر رسید. این روز ، روز سرنوشت سازی برای نهاد بود. نهاد اول ترانه ای از اسمهان را خواند و پس از آن ترانه ای از فرید الاطرش را. چنان صدای او معجزه آسا و خارق العاده بود که داوران را بسیار تحت تاثیر قرار داد.
همکاری فیروز در سال های بعد با برادران رحبانی و ازدواج با عاصی رحبانی در سال 1954 راه را برای موفقیت های بیشتر وی هموار ساخت.
فیروز بیش از 800 ترانه خوانده ، در بیش از 20نمایش و 3 فیلم موزیکال بازی کرده است.
وی در زمان جنگ های داخلی لبنان از بیروت بیرون نرفت و زیر بمباران و گلوله در عروس خاورمیانه ماند و خواند.
در سال 1986 عاصی الرحبانی، همسر فیروز درگذشت و اگرچه این مصیبت برای او بسیار گران آمد اما دست از خواندن برنداشت و همچنان تاکنون می خواند و ... برای شنیدن صدای فیروز اینجا را کلیک کنید:

http://www.sis.gov.eg/realpg/html1/fairouz.htm



 
comment نظرات ()
 
پنجاه سال بیتل‌ها
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱
 


پنجاه سال از بنیانگذاری گروه بیتل‌ها می‌گذرد. اگر الویس پریسلی با موزیک راک اند رول به دنیای خاکستری جوانان رنگ بخشید، بیتل‌ها دنیای رنگارنگی را به جوانان نمایاندند، که تا آنزمان برایشان ناشناخته بود.

 

جان لنون، پل مک کارتنی، جورج هریسون و رینگو استار، چهار عضو گروه بیتل‌ها، از اهالی لیورپول انگلستان بودند. این گروه در آغاز با نام‌های گوناگون و اعضایی که هر چند صباحی به آن می‌پیوستند و سپس می‌گسستند، کار خود را شروع کرد.

 

از کواریمن به جانی و مونداگز، جان بزرگ و بیتلز، بیتلز نقره‌ای، برادران بیت، وسرانجام با نام بیتلز، به معنای سوسک‌ها، ماندگار شد. بیتل‌ها با موهای بلند و چتر زلف خود سنت‌شکن بودند. حالا اما پس از گذشت پنجاه سال خود سنتی اجتناب ناپذیرند.

 

نخستین تاثیر بیتل‌ها در جوانان ایرانی، پس از باب شدن موزیکشان، مدل موهایشان بود. بیتل‌ها در ایران سبب ستیز دائمی پدران و فرزندان شدند. بی قید و بندی در لباس و مدل موهای آشفته را پدران و مادران تاب نمی‌آوردند. بیتل‌ها اما نه تنها پوشش جوانان را عوض کردند، که با موزیک پاپ/ راک خود آن‌ها را مسحور خود نمودند.

 

 نخستین  ترانه‌ی بیتل‌ها که تا هجده ماه در آمریکا در صدر موفق‌ترین ترانه‌های سال قرار داشت، Love Me do بود. سه ماه بعد، نخستین آلبوم این گروه به نام Please Please Me منتشر شد.

 

از آن پس هر چه عرضه شد با موفقیت توام  بود و بلافاصله ورد زبان‌ها می‌شد. امروز ترانه‌ی Yesterday از بیتل‌ها به هر نوآموز موسیقی درس داده می‌شود. «دیروز» همچنان ترانه‌ی امروز هم هست. خواننده‌ی خوش صدای ما فرهاد نیز این ترانه را با صدایی استثنایی به یادگار گذاشته است.

 

از گروه بیتل‌ها، پل مک کارتنی و رینگو استار، به یادگار مانده‌اند. جان لنون، در سال ۱۹۸۰ درگذشت و جرج هریسون نه سال پیش. بیتل‌ها یکی از تاثیر گذارترین گروهای موسیقی در قرن بیستم محسوب می‌شوند.

 


 
comment نظرات ()
 
درگذشت استاد محمد نوری
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٤:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٠
 

محمد نوری دار فانی را وداع گفت

استاد محمد نوری خواننده پیشکسوت، مرد هنر و اخلاق و چهره ماندگار کشور به دلیل بیماری و وخامت وضعیت جسمانی شنبه شب در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و جامعه موسیقی و هنری کشور را در ماتم فرو برد.

به گزارش خبرنگار مهر، محمد نوری که حدود یک سال درگیر بیماری سخت و بدخیم بود و برای چندمین بار در سه ماه گذشته در بیمارستان بستری شد امشب دارفانی را وداع گفت.

داود گنجه ای موسیقیدان پیشکسوت و قائم مقام خانه موسیقی در گفتگو با خبرنگار مهر درباره زمان تشییع پیکر استاد نوری گفت: زمان دقیق تشییع پیکر استاد نوری به زودی اعلام خواهد شد.

وی ادامه داد: به احتمال زیاد پیکر استاد دوشنبه از مقابل تالار وحدت تشییع خواهد شد.

محمد نوری از خوانندگان مطرح و پرمخاطب دهه چهل که از همان اوان پا روی دنیا گذاشت در دهه نهم زندگیش، دنیا را با صدای ماندگار خود تنها گذاشت.

نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد اسماعیل مهرتاش آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و"مصطفی پورتراب" رفت و از آنها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی پیانو را فراگرفت. آواز کلاسیک را  نزد ئولین باغچه بان و فاخره صبا آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون حسین اصلانی، ناصر حسینی پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیر شاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک و... گنجاند.  
 
اجرای ترانه های مختلف محلی آذری ، گیلکی، شیرازی و... اوهمچون "جان مریم"، "شالیزار"،"واسونک"،"جمعه بازار" و... به لحاظ احساس و لهجه در نهایت زیبایی و استادی است.
 
نوری علی رغم تمامی این تواناییها و موقعیتهای هنری هیچگاه در پی مال اندوزی و بساز و بفروشی نرفت اما از سوی دیگر به لحاظ پایبندی به اخلاقیات و پرهیز از دروغ و فریب به جایگاه والایی در بین مخاطبان و در اجتماع دست یافت.
 
این چهره دوست داشتنی و متین چند سال پیش از سوی سازمان صدا و سیما به عنوان چهره ماندگار موسیقی انتخاب و معرفی شد.

اینک این مرد هنر و اخلاق و این اسطوره موسیقی مردمی که صدا و طنین دلنشینش روح و روان هر شنونده ای را نوازش می کند دنیا را ترک و به دیار باقی شتافت.

 
comment نظرات ()
 
ثبت نظر
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٦
 

با درود به شما

از دوستانی که آهنگهای من را دانلود میکنند خواهش میکنم لطف کنند و نظرشون را اعلام کنند.

با سپاس


 
comment نظرات ()
 
معرفی وبلاگی جالب و جامع در رابطه با موسیقی اصیل ایرانی
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٩
 

با سلام خدمت شما دوستان عزیز. در این پست می خوام شما را با یه سایت خیلی جامع و کامل در مورد موسیقی سنتی آشنا کنم.

من خودم تازه با این وبلاگ آشنا شدم ولی پیشنهاد میکنم حتمآ دوستداران موسیقی اصیل ایرانی به خصوص علاقه مندان برنامه های گلها (رنگارنگ,تازه,جاویدان,صحرایی)همچنین: برگ سبز,تکنوازان,یک شاخه گل و دیگر موضوعات مرتبط , به این وبلاگ یه سری بزنن.

آدرس وبلاگ:  

   http://shahedan2004.blogfa.com


 
comment نظرات ()
 
تبریک سال نو
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢۱
 

سلام به همه دوستان گلم.

سال نو را پیشاپیش به همه شما نازنینان تبریک گفته و امیدوارم غیبت طولانی مدت من را با بزرگواری ببخشید.

سه ترانه از کارهای خودم را به عنوان عیدی به شما تقدیم میکنم :

١-سراب (عارف)                                                                       http://www.4shared.com/audio/_kOWWzDx/Dariush_Salimi_Sarab.html
                                                                                                                                            

٢- بارون (رامش)                                                              http://www.4shared.com/audio/sPPpAk1H/Dariush_Salimi__baroon.html
                                                                                                       

٣- طلسم (ناصر)                                                                   

 http://www.4shared.com/audio/nr_1uVEW/Dariush_Salimi_telesm.html
          


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳
 

با درود به همه دوستان و دوستداران موسیقی.

فرا رسیدن بهار و نوروز باستانی را به همه ایرانیان و فارسی زبانان سراسر گیتی شادباش میگویم .سالی خوش برای شما آرزومندم.


 
comment نظرات ()
 
فهرست بهترینهای داریوش
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٧
 

 


 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
عکسهایی از هنرمندان دهه 70 ایران ( بخش اول )
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۸
 

 

 

ستار


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
معرفی تعدادی از آهنگهای ستار
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٦
 

 

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
زندگینامه ستار
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٥
 

آقای حسن ستار در بیست و هشتم آبان ماه سال١٣٢٨ شمسی در تهران متولد شد . وی از همان دوران کودکی چالاک و خوش قریحه بود . در آن روزگار در محله شهباز تهران زندگی می کرد . به زمینه های مختلف ورزشی و هنری بسیارعلاقه مند بود و خصوصا به فوتبال علاقه زیادی داشت و در تیم های فوتبال بازی می کرد حتی بعدها در جوانی و میانسالی نیز علاقه مند و پیگیر فوتبال بود و حتی کاپیتان تیم فوتبال هنرمندان نیز گردید . در زمینه های هنری نیز همچون ورزش بسیار فعال بود . ستار تحصیلات خود را در دبستان و دبیرستان اقبال به اتمام رساند ، سپس در رشته ی اقتصاد بین المللی از مدرسه عالی بازرگانی موفق به اخذ مدرک لیسانس شد.

  استعداد ذاتی ستار صدای دلنشین و تسلط و مهارت او در موسیقی سنتی و پاپ ایرانی به او کمک کرد و او را به یکی از محبوب ترین چهره های تاریخ موسیقی ایران تبدبل نمود . شهرت و محبوبیت ستار در سن٢٢ سالگی با خواندن ترانه ی خانه به دوش که بر اساس سریال خانه به دوش( مراد برقی ) به کارگردانی و بازیگری پرویز کاردان بود آغاز گشت و آن چنان اوج گرفت که نام او را برای همیشه در تاریخ موسیقی ایران جاودانه کرد . ستار از خوانندگان معروف بسیاری از برنامه های رادیویی و تلویزیونی شد و جزء خوانندگان خانواده ی سلطنتی ایران گشت  . وی بیش از٢٧٠ آهنگ و ترانه اجرا نموده است که بسیاری از آنها در زمره ی آثار ماندگار موسیقی ایران است به عنوان مثال می توان به ترانه های گل سنگم ، شازده خانم ، همسفر ، گل پونه و صدای بارون اشاره کرد. 

 یکی از افتخارات زندگی هنری ستار این است که از بخش روابط عمومی انستیتوی بین المللی عالیه (IFSI) شاخه ی مطالعات معاصر به پاس تلاش و هنرمندی در عرصه ی موسیقی به خصوص موسیقی ایران موفق به دریافت دکترای افتخاری رشته ی موسیقی شد . 

a true Persian music icon"( شمایل شایسته ی موسیقی ایرانی ) معرفی کرده است و در جایی دیگر می گوید دوستان و خانواده اش او را "the Persian Frank Sinatra"( فرانک سیناترای ایرانی ) می نامند . شایان ذکر است که فرانک سیناترا خواننده و هنرمند بسیار مشهور قرن بیستم آمریکا است . این ها همه و همه نشانگر شایستگی و شان والای او در موسیقی است.      وب سایت رسمی ستار او را به عنوان "


  در باره ی زندگی شخصی او نیز در این حد اشاره می کنم که ستار در سال 1978 میلادی به ایالات متحده ی امریکا مهاجرت کرد و در لس آنجلس ساکن شد . سپس با خانمی که دو دختر۵و٨ساله( شینا و شیدا) داشت ازدواج کرد و پس از مدتی ستار پدر دختر دیگری به نام شیلا گشت .

ستار، ستاره ی بزرگ و درخشان موسیقی ایرانی همچنان دلنشین می خواند و با هنرمندی کم نظیرش جلا دهنده ی دل طرفداران ده ها میلیونی خویش است .


 
comment نظرات ()
 
زندگینامه سیاوش قمیشی
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٧
 



سیاوش قمیشی (متولد(1324)1945در اهواز و بزرگ شده در (تهران)آهنگساز شاعر تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد . نخستین وجه یا شاید مهمترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است . ملودی های بسیار متاثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکوردهای غیر معمول و کاملا غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ به وجود آورده است و همچون مهری برجسته برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد در بیشتر آهنگهای سیاوش رگه های روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جزء به جزء موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد . با کمی دقت در آلبوم ها ی سیاوش می توان بسیاری از برداشت های آزاد وی از موسیقی کلاسیک ایران را به وضوح مشاهده کرد . در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خوداگاه یا نا خوداگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند . شنیدن روزمره اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای (1320 تا 1330) از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نو ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملا جدا آموزش دیده و تجربه می کردند.
سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیوتنظیم,صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام و دوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.
سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مابانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیست و از تلخی و شیرینی توام برخوردار است. جالب این که متقابلا در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم از حدود تشخص, حجب و آبرومندی ماخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند وعشق, زندگی و حرکت در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبا با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب,ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژگی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرات میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا ) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی,عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود.
همه ما نسل بعد از انقلاب در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم با او بوده ایم و او با ما بوده است.
موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است.


 
comment نظرات ()
 
واروژان
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦
 
 

در میان بزرگان موسیقی ایران زمین، پس از گذار از نام آوران و ماندگارانی چون حسین خان اسماعیل زاده ، غلام خان ، آقامیرزا عبدالله ، علی اکبر شهنازی ، ابوالحسن صبا و دیگران که در عصر خود به بلندای موسیقی و شهرت رسیدند و بدرود حیات گفتند، در بین سالهای ۱۳۴۰ تا ۱۳۴۵ که موسیقی پاپ در کشورمان به تازگی پا گرفته بود، ظهور هنرمندی در این رشته از موسیقی , توجه ترانه دوستان را به خود جلب کرد.

واروژ هاخباندیان که همگی او را با نام واروژان می شناسیم، در سیزدهم آذرماه
۱۳۱۵ و در حوزه یکم قزوین متولد شد و در حالی که تنها دو سال از کودکی خود را نگذرانده بود، مادرش را از دست داده و ناچار به تهران انتقال یافت و خاله هایش به پرورش او همت گماشتند. وی تا کلاس ششم را در مدرسه ایتالیایی ها گذراند و به علت علاقه فراوانی که به موسیقی داشت، وارد هنرستان موسیقی شده و چندی بعد به کنسرواتوار موسیقی راه یافت و بالاخره برای تحصیل در این رشته با بورسیه رادیو و تلویزیون به مدت سه سال رهسپار آمریکا گردید. واروژان پس از مراجعت از آمریکا، به دلیل تعهداتی که به رادیو و تلویزیون داشت، حدود دو سال به اهواز رفته و در مدرسه ارامنه به تدریس موسیقی پرداخت.

وی سپس به تهران آمده و در انجمن فارغ التحصیلان ارامنه، دسته کری تشکیل داد و مدتها رهبری آن را به عهده داشت. واروژان بعد از چندی، وارد عرصه تنظیم آهنگ و ترانه شد و نخستین کار او بدرود نام داشت که با کلام ایرج جنتی عطایی و صدای شادروان ویگن اجرا و پخش شد.

ایرج جنتی عطایی ، شاعر و ترانه سرای معاصر و یکی از پایه گذاران ترانه نوین درباره واروژان می گوید:" در روزهای اول که با او و کارش آشنا شدم، در زمینه آهنگ سازی هنرمند موفقی نبود، ولی از آنجایی که در تنظیم و ارکستراسیون بی همتا بود، خیلی زود به یک آهنگساز و آرنژمان بی نظیر بدل شد که در این مسیر ترانه های پل ، پوست شیر ، خوابم یا بیدارم ، همسفر و بسیاری دیگر از کارهایم حاصل همکاری خوانندگان با واروژان بزرگ بود و در واقع می توان گفت واروژان، اعتبار ترانه نوین ایران بود".

واروژان نخستین کسی بود که تنظیم آهنگ را در ترانه باب کرد که در آن روزها کسی به آن اعتقاد نداشت. در این بین عطاءالله خرم پای واروژان را به رادیو باز کرد و باعث شد اکثر ترانه هایی که از طریق رادیو پخش می شد، توسط او تنظیم و ارکستراسیون شود که بسیاری می گفتند تنظیم آهنگ دیگر چه صیغه ای است، ولی رفته رفته تنظیم آهنگ تأثیر خود را نمایان کرد و باعث شد دیگران به هویت این کار پی ببرند که می توان به کارهایی چون قصه دو ماهی ، من و گنجشکهای خونه ، جاده ، دو پنجره و بسیاری دیگر از کارها اشاره کرد که حاصل همکاری او با آهنگسازانی چون پرویز مقصدی ، بابک افشار ، پرویز اتابکی ، محمد اوشال ، حسن شماعی زاده ، بابک بیات ، فرید زلاند و ترانه سرایانی چون ایرج جنتی عطایی ، پرویز وکیلی ، اردلان سرفراز ، شهیار قنبری , جهان بخش پازوکی ، زویازاکاریان و دیگران بود.

در این میان ، آهنگسازان و ترانه نویسان، آهنگ مورد نظرشان را با زدن سوت به واروژان انتقال می دادند و او هم با هنری ذاتی ، زیباترین آهنگها را خلق می کرد.
درباره او می گویند: واروژان کسی بود که اصوات را در مغزش می شنید و سپس آنها را به روی صفحه کاغذ می نوشت، نظم کاری عجیبی داشت و هیچ وقت با نتی ناقص وارد استودیوی ضبط نمی شد.

در میان کارهایی که واروژان آهنگسازی و تنظیم آن را برعهده داشت، می توان به ترانه های حرف ، بوی خوب گندم ، هفته خاکستری ، شب شیشه ای ، دریایی و بسیاری دیگر اشاره کرد که خوانندگانی چون گوگوش ، ابی ، داریوش ، عارف ، فرهاد ، ستار و دیگران آنها را اجرا کردند.

موسیقی پاپ با واروژان به سینمای ایران راه یافت. وی در سال
۱۳۴۹ با موسیقی فیلمی با نام حسن کچل از ساخته های علی حاتمی پا به دنیای موسیقی فیلم گذاشت. موسیقی این فیلم، کار مشترکی بود بین واروژان، بابک افشار و پرویز اتابکی.
واروژان برای بیست و یک فیلم سینمایی و دو سریال تلویزیونی موسیقی ساخت که می توان به فیلمهای رشید ، فدایی ، خروس ، ممل آمریکایی ، ذبیح ، همسفر و... اشاره کرد که با همکاری کارگردانان شهیر سینمای ایران چون اسماعیل کوشان ، ساموئل خاچیکیان ، محمد متوسلانی ، ایرج قادری و دیگران میسر شد و در این هنگام، جایزه بهترین آهنگساز پنجمین دوره جشنواره سپاس را بابت فیلمی با نام صبح روز چهارم به کارگردانی کامران شیردل در سال
۱۳۵۱ به خود اختصاص داد. واروژان در مراسم جایزه سپاس حضور نیافت، علیرغم آن که می دانست برنده مطلق این جایزه است! او به هیچ عنوان اهل خودنمایی نبود و حتی از گرفتن عکس هم بیزار بود و به لحاظ فروتنی و افتادگی، حتی در مصاحبه و گفتگو در مجلات آن زمان هم شرکت نمی کرد.

آخرین کاری که واروژان در عرصه آهنگسازی انجام داد، ترانه ای بود با نام اجازه که با صدای داریوش اجرا شد و آخرین کار موسیقی فیلمی که او انجام داد، موزیک متن فیلم برفراز آسمانها از ساخته های محمدعلی فردین بود که علیرغم بیماری اش، بی وقفه و شبانه روز برایش کار کرد. واروژان تنها زندگی می کرد و تنهایی را دوست می داشت. او سالها از بیماری قلبی رنج می برد که عاقبت در روز
۲۵ شهریور ماه ۱۳۵۶ بعد از ده روز بستری در بیمارستان جم تهران در سن ۴۱
سالگی از میان رفت و جامعه هنر، خصوصاً ترانه را تنها گذاشت و یک روز بعد در گورستان ارامنه خاوران توسط دوستان و آشنایان به خاک سپرده شد .

 


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : داریوش سلیمی - ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٤
 

درود به دوستان گرامی

هدف از ایجاد این وبلاگ آشنایی دوستان با موسیقی سنتی و پاپ ایرانی دهه ٧٠ میلادی میباشد. دست همه دوستان را برای همکاری صمیمانه می فشارم.


 
comment نظرات ()